سلمونی در قرنطینه

شنبه 2 فروردین 1399 01:05 ق.ظنویسنده : رویا بلوری

 
یه مدت بود می خواستم برم آرایشگاه یکم پایین موهامو کوتاه کن خیلی بد فرم شده بود جلوی موهام رو هم چتری بزن وقت نمیشد که رسیدیم به قرنطینه خونگی هر کدوم از آرایشگاه ها تماس می گرفتم بسته بودن منم بیخیال شده بودم کل خانواده حوصلشون سر رفته بود خیلی بیکار شده بودیم همه چند روز قبل از عید از بی حوصلگی نشسته بودم رو مبل مامانم اومد از آشپزخونه گفت مهسا چرا نمیدی موهاتو داداشت کوتاه کنه میگه تو خدمت موهای هم خدمتی هاش کوتاه می کرده زدم زیر خنده گفتم آره که منم کچل کنه مامانم کلی گیر داد تا با هزار سفارش و حساسیت قبول کردم مامانم از خدا خواسته داداشم صدا زد رفتیم تو حیاط خلوت رو چهارپایه نشستم اول موهامو روشونه کرد مامانم قیچی داد دستش داشتم زیر لب دعا می کردم موهامو خراب نکنه همینجوری قیچی و شونه دستش بود شروع کرد کوتاه کردن همینجوری مو می‌ریخت زمین من با تعجب نگاه می کردم ولی پشت موهام نمی دیدم دست زدم پشت سرم دیدم موهای تا تو کمرم تا زیر شونه هام کوتاه کرده خیلی عصبانی شدم گفتم نمی خواد کوتاه کنی زدی خرابش کردی گفت بشین درستش می کنم شروع کرد کوتاه کردن منم چیزی نمی گفتم زیر لب فحشش می دادم بعد یه ربع که حسابی کوتاه کرد موزر زد به برق موهام رو با صفر دورش تراشید روش رو هم با شونه می گرفت و با موزر کوتاه می کرد حیاط خلوت پر موهای طلایی رنگ شد موهام رو پسرونه خیلی کوتاه زد از دستش خیلی دلخور شدم ولی بعدش فهمیدم نقشه مامانم بوده
آخرین ویرایش: - -

 

گروه و کانال کچل کردن

جمعه 25 بهمن 1398 06:57 ب.ظنویسنده : رویا بلوری

 
@kachal_love


https://t.me/joinchat/FuovI07bdmvpdaECeMEZfw

@headshave2 کانال گروه


آخرین ویرایش: جمعه 25 بهمن 1398 09:43 ب.ظ

 

پانته بهرام کچل کرد

یکشنبه 20 بهمن 1398 02:56 ب.ظنویسنده : رویا بلوری

 

آخرین ویرایش: یکشنبه 20 بهمن 1398 03:01 ب.ظ

 

کچل کردن دختر ایرانی

یکشنبه 20 بهمن 1398 02:54 ب.ظنویسنده : رویا بلوری

 
در فیلم ناف ساخته محمد شیروانی در صحنه ای از آن دختری با موهای بلند و فر فری موهای خود را با ماشین موزر می زند در لینک زیر می توانید این سکانس در اینستاگرام کارگردانش ببینید https://www.instagram.com/p/BcAiZHNBk5D/?igshid=1dgclkzi55395
آخرین ویرایش: یکشنبه 20 بهمن 1398 02:56 ب.ظ

 

کچل کردن زن یهودی در فیلم ایرانی شکارچی شنبه

شنبه 9 آذر 1398 11:17 ق.ظنویسنده : رویا بلوری

 

آخرین ویرایش: شنبه 9 آذر 1398 11:18 ق.ظ

 

کچل کردن خوانندگان ایرانی در موزیک ویدیوی گروه آوای رود با نام سلسله موی دوست

شنبه 9 آذر 1398 11:11 ق.ظنویسنده : رویا بلوری

 

آخرین ویرایش: شنبه 9 آذر 1398 11:14 ق.ظ

 

لجباز پر رو

جمعه 1 آذر 1398 02:35 ب.ظنویسنده : رویا بلوری

 
دخترم اسمش طناز 24 سالش امسال سال آخر لیسانس موهای بلند و قهوه ای رنگی داره و قد بلند چند روز پیش بد جور باهاش دعوام شد چون اصلا حجابش رعایت نمیکنه موهاش رو می بافه از پشت میندازه بیرون از جلو هم چتری گذاشته بهش میگم یه لباس سنگین بپوش اما اصلا گوش نمیده نگرانشم آخه دانشگاهش یه شهر دیگه است و همیشه دلم فکرش امروز بعد تعطیلات می خواست برگرده دانشگاه سر صبحی نشستم کلی باهاش صحبت کردم اما گوشش بدهکار نبود و خیلی لجبازی می کرد و جوابم رو میداد ظهر که باباش از سر کار اومد باهاش در میون گذاشتم گفت خوب موهاش رو کوتاه کن گفتم میترسم افسرده بشه گفت اشکال ندارد زود یادش می‌ره رفتم تو حموم قیچی و موزر اماده کردم صداش کردم بهش گفتم بیا کارت دارم اومد داخل در رو بستم نشوندمش روی چهار پایه یه نایلون بستم دورش موهاش رو که بافته بود از بالا گرفتم تو دستم و قیچی کردم بعد موزر رو زدم به برق شونه نداشت گذاشتم پشت سرش تراشیدم تا جلوی چتری هاش بعد دیدم موهاش بلند گیر می کنه یه شونه میذاشتم لای موهاش و با موزر از ته میزدم که سرش که صاف شد یه بار دیگه با موزر کامل زدم نایلون باز کردم از حموم اومدم بیرون بهش گفتم زود دوش بگیر بیا زودتر الان باید راه بیفتی موهاتو هم جمع کن
آخرین ویرایش: جمعه 1 آذر 1398 02:47 ب.ظ

 

چرا موهای من

پنجشنبه 30 آبان 1398 11:36 ب.ظنویسنده : رویا بلوری

 
اسم من هانیه اس امسال رفتم کلاس سوم دبیرستان موهای بلند خرمایی رنگی دارم که تا وسط های کمرم ادامه داره خیلی بهشون میرسم انواع سرم مو و شامپو و کراتینه اما مامانم همیشه با موی بلند من مخالف میگه یکم کوتاهش کن چیزی ازت کم نمیشه من اصلا به حرفش گوش نمیدم میگم موهام دوست دارم امروز صبح که چشمام باز کردم دیدم داره تو هال با بابام حرف می زنم راجب موهای من از تو اتاق داد زدم الکی نقشه نکشید من موهام دوست دارم کوتاه نمی کنم مامانم گفت باشه بالاخره نوبت منم میشه خلاصه با دلخوری صبحونه خوردم با بابام رفتم مدرسه فکر و ذکرم شده بود موهام آخه این بغل دستم تو مدرسه تازگی ها موهاش رو کوتاه کرده خیلی زشت شده شبیه پسرا شده همه تو مدرسه مسخره اش می کنم خودش تعریف کرد واسم مامانش برداشت تو حیاط خونه یه چادر گلدار بسته دور گردنش و حسابی موهاش رو کوتاه کرده حالا برگردیم به موضوع خودمون بعداً مفصل براتون میگم قضیه دوستمو خلاصه اون روز مثل همیشه بابام اومد دنبالم و رسیدم خونه وارد که شدم رفتم تو اتاق لباسام رو عوض کردم موهامو باز کردم یه تل زدم تو موهام که نیاد تو صورتم رفتم تو حیاط دیدم بابام ایستاده جلوی در یه صندلی چوبی گذاشته وسط حیاط یه گل میز کنارش روش یه قیچی تیز فلزی یه شونه دنده ریز و یه ماشین اصلاح با یه اینه گذاشته یه ملافه دستش بود تا منو دید گفت دخترم بیا بشین امروز میخوام سرت رو یه صفایی بدم موهات خیلی بلند شده تمام اتفاقات و ماجرای دوستم مثل برق و باد از جلوی چشمام گذشت اشک تو چشمام جمع شده بود چاره ای نداشتم گوشه حیاط مامانم با یه حالت خاصی نگاهم میکرد ‌‌ پاهام میلرزید سر تا پای وجودم رو غصه گرفته بود رفتم نزدیک صندلی بابام اومد بالا سرم نشستم پیشبند تو هوا چرخوند و بست دور گردنم اب پاش رو برداشت و موهام رو خیس کرد مثل اعدامی که قبل از مرگ بهش آب میدن تا تشنه از دنیا نره شونه رو برداشت و موهام رو چند بار شونه زد سکوت ترسناکی حاکم بود نگاه سنگین مامانم رو روی سرم حس می کردم بابا اینه رو داد دستم داشتم با موهام برای آخرین بار خداحافظی می کردم.اب پاش گذاشت رو میز و قیچی و شونه رو برداشت از پشت سر یه قسمت رو جدا کرد من چشم هام رو بستم اولین صدای قیچی شدن موهام و قرچ قرچ قیچی رو شنیدم نمی تونستم نگاه کنم همینجوری صدای قیچی نیومد و من احساس سبکی می کردم چشم هام رو که باز کردم موهای بلند تا تو کمرم رسیده بود بالای گوشام کوتاه کوتاه بعد بابام موهام رو لای انگشتاش جا میداد و قیچی میکرد وقتی کل موهام رو پسرونه کوتاه کرد موزر رو زد به برق و سرم ر‌و داد پایین یه شونه گذاشت روش و روشنش کرد قلبم تند تند میزد یه دفعه سردی موزر رو سرم حس کردم بله کار موهام تموم بود تموم موهام کف زمین ریخته بودن تیکه های ریز و درشتی روی پیشبند و کف حیاط که باد ملایمی که نیومد جابجا میشد مثل کابوس بود بابام گفت دخترم بلند شو تموم شد تو آینه نگاه کردم موهام رو ماشین کرده بود جوری که توی دست نمی اومد .
آخرین ویرایش: جمعه 1 آذر 1398 12:04 ق.ظ

 

علی از شیراز

سه شنبه 12 تیر 1397 09:46 ب.ظنویسنده : رویا بلوری

 
وقتی ۵سالم بود و موهای بلندی داشتم و خیلی قشنگ بودم. یه روز مامانم منو برد تو یه انباری ک تو حیاطمون بود رو یه صندلی پلاستیکی زرد نشوندم.یه پارچه سفید بست دور گردنم. بعد موزرو زد تو برق و بعدشم سرمو از ته تراشید. هرچی موی خوشکل داشتم ریخت رو زمین . مامانم از کچل کردنم لذت‌میبرد. بعدشم دادشم مسخرم کرد.واقعا از خودم متنفر شدم. من بعداز اون ماجرا فقط برای مدرسه موهامو با ۲۰ میزدم یه بارم با ۸ و یه بار با ۱۲ آخرین باری ک موهامو زدم ۱۲ سالم بود بعدش دیگه هیچ وقت کچل نکردم .چون خیلی از اینکه مسخرم کنن بدم میومد. دیگه برای مدرسم کچل نمیکردم .ازون موقع به بعد به آرایشگرا میگفتم روشو با قیچی کوتاه کنن ولی نه کچل.همیشه موقعی که تو مدرسه‌ میخواستن موها رو چک کنن وحشت زده میشدم چن‌بار معاون عوضی دبیرستانمون نمیذاشت برم سر کلاس. بعضی وقتا هم باید زودبه‌زود میرفتم کوتاه کنم ولی باهمه اینا دیگه هیچوقت کچل نکردم. بعضی وقتا تو تابستون دلم میخواس کچل کنم ولی میدونستم خانوادم بهم میخندن. اینکارو نکردم . از وقتی ۱۵ سالم بودو یه گوشی ace داشتم در مورد کچل کردن سرچ میکردم. دوس داشتم یه خونه برای خودم داشته باشم که وقتی کچلم بقیه نبیننم. الان دوساله دیگه نمیخوام کچل کنم ولی از کچل کردن بقیه لذت میبرم مخصوصا دخترا ولی فقط چند بار موهای دادش کوچیکمو کچل کردم برای مدرسش. بهترینش پارسال بود که رفته بود دور موهاشو سفید کرده بود که تو مدرسه بهش گیر دادن . به من گفت که موهاشو با شماره ۱۰ بزنم . منم از پشت سرش شروع کردم اول دورشو بوکسوری زدم بعد موزرو گذاشتم جلوی موهای خوشکلش وجلوشو کامل زدم خیلی حال کردم ولی دفعه های دیگش با ۲۰ موهاشو میزدم که زیاد خوشم نمیومد چون کلش سفید نمیشد. الانم ۱۹ سالمه.تا حالا با هیچ دختری دوست نبودم که ببینم چه بلایی سر موهاش میارم
آخرین ویرایش: - -

 

آرزو

سه شنبه 12 تیر 1397 09:42 ب.ظنویسنده : رویا بلوری

 
داستان از اینجا شروع شد که من آرزو دختری امروزی با گیسوان بلندمشکی با پوریا دوست شدم که بعد از مدتی متوجه شدم به موهای کوتاه علاقه منده .
ولی من در مقابل خواسته اش مقاومت میکردم و دوست نداشتم به این راحتی از موهای بلندم دست بکشم. تا اینکه روز تولد پوریا دلم رو به دریا زدم , موهام رو بافتم و رفتم تولدش.
بعد از جشن پوریا منو تا دم ماشینم همراهی کرد، بهش گفتم کادو اصلی داخل ماشینه میخوام بهت بدم. وقتی سوار شد قیچی رو از داخل کیفم دادم دستش و سرم رو گذاشتم روی پاهاش گفتم میخوام به آرزوت برسونمت. پوریا هم انگار دنیا رو بهش دادن سریع دست به کار شد هنوز صدای قریچ قریچ قیچی تو گوشمه در عرض چند ثانیه سرم احساس سبکی بهش دست داد و از آن روز به بعد به خاطر پوریا دیگه موهام رو بلند نکردم.
آخرین ویرایش: - -

 

گیسوانی که با قیچی قاطی شد

دوشنبه 13 فروردین 1397 12:33 ق.ظنویسنده : رویا بلوری

 
گویند در گذشته ای نه چندان دور دختری زیبا در کنار خانواده اش زندگی می کند او بسیار زیبا و خوش سیما بود و گیسوان بلند و زیبایی داشت  طوری که خانواده اش به او اجازه تحصیل و امور خارج از خانه را نداده بودند دخترک که سخت کنجکاو بود تا مثل پسرها آزادانه بیرون برود و به گشت و گذار بپردازد بر آن شد تا بدون اجازه از خانه بیرون رود چون از خانه برون رفت به بازار رفت و گشتی زد چیز های تازه می دید و با مردمان جدید آشنا میشد چون به خانه بازگشت پدرش او را سخت تنبیه کرد و بر آن شد تا کاری کند که دیگر چنین نشود پس او را به حیاط برد چهار پایه ای در میان نهاد او را نشاند ملحفه ای سفید دور گردنش بست دخترک سخت رنجید و به گریه افتاد پدر از میان طاقچه قیچی برداشت و دستی به گیسوان دختر کشید چندی ار آنان را در دست گرفت و قیچی کرد موهای سیاه و زیبای دخترک روی ملحفه و دامنش می ریخت و دخترک زاری کنان نظاره گر بود پدر موهای دخترک را دست می گرفت و کوتاه می کرد آنقدر قیچی با موهای دختر قاطی شد تا چیزی از آن باقی نگذاشت سپس پدر ملحفه از دور گردنش باز نمود و دخترک با چشم گریان به اتاقش رفت پدر که دریافته بود دخترک سرکش باید هراز چند گاهی رام شود ماهی یا سالی قیچی بدست ملحفه دور گردن قاطی شدن قیچی با گیسوان دختر و موهای دخترش هیچوقت بلند نشد . 
آخرین ویرایش: - -

 

داستان از کانال تلگرام headshave@

جمعه 29 دی 1396 10:51 ق.ظنویسنده : رویا بلوری

 
اوایل ازدواجمون بود که از شهرستان به تهران اومده بودیم اون موقع مثل الان نبود که موی دخترا وزنا اینجوری بیرون باشه شوهرم همش به من میگفت تنها بیرون نرم موهامو کسی نبینه وازاین حرفا ولی من شلخته بودم وخیلی موهامو جمع وجور نمیکردم واز روسری بیرون میومد یه روز شوهرم گفت اگه یه بار دیگه موهات بیفته بیرون از ته قیچیش میکنم ولی من این حرف شوهرمو جدی نگرفتم تا اینکه یه روز که از سر کا اومد دم درمون با همسایه ها منو دید که موهام از روسریم بیرونه با هم رفتیم تو وقتی رسیدیم تو اتاق دیدم شوهرم قیچی را برداشت و تا خواستم چیزی بگنجانی سرمو قیچی کرد وگفت بهت گفته بودم موهات نباید بیاد بیرون ومن گریه میکردم گفت همین الان برو بده موهاتو درست کنن تواینه نگاه کردم دیدم جلوی موهام از ته خالی شده گفتم من روم نمیشه برم آرایشگاه شوهرم گفت پس خودم برات میزنم برو یه  شونه بیار رفتم آوردم با ناراحتی دادم دستش یه چهارپایه از تو حموم آورد گذاشت وسط آشپزخونه نشتم چادرم رو بست دور گردنم شونه رو گذاشت لای موهام یه تیکه رو برداشت و قیچی زد دلم ریخت چشمام رو بستم که نبینم ولی اون بی خیال همینطور دسته دسته موهام رو قیچی می کرد و مینداخت جلوی پاهام اومد کنار موهام رو گرفت و هر دو طرف با قیچی از ته زد بعد گفت هیمنجا وایسا الان میام رفت از تو کمد موزر رو آورد شونه اش رو از روش برداشت از جلوی سرم شروع کرد به تراشیدن یه خط سفید وسط سرم کشید بعد موهام رو لای شونه می ذاشت زیرش ماشین می کشید آخر سرم یه دور کامل ماشین زد تا سرم کامل صاف بشه گفت دفعه دیگه تکرار بشه وضع همینه چند بار دیگه هم همین کار رو کرد منم از این به بعد روسریم رو سفت می بستم
آخرین ویرایش: جمعه 29 دی 1396 11:03 ق.ظ

 

داستان ارسالی علی

سه شنبه 30 آبان 1396 07:45 ق.ظنویسنده : رویا بلوری

 
تابستون بود اوایل شهریور ماه موهام حسابی بلند شده بود از تو کوچه داشتم با دوستم بازی میکردم خواهرم از بیرون تازه رسید در کوچه منو دید گفت علی زود بیا تو کارت دارم ، منم گفتم حالا کار دارم بعد میام بعد از یه نیم ساعتی رفتم تو خونه خواهرم گفت چرا گفتم بیا تو نیومدی؟ گفتم کار داشتم با دوستم بعد رفتم پیش بابام نشستم پای تلوزیون خواهرم خیلی از دستم کفری شده بود یه دفعه به بابام گفت بابا این علی و خیلی لوس کردی جواب حاضر شده بابام هم طرف منو گرفت خلاصه صبح روز بعد از خواب بیدار شدم دیدم فقط خواهرم خونست صبحانه بهم داد خوردم بعد رفتم پای تلوزیون دیدم خواهرم داره از تو حیاط صدام میکنه رفتم تو حیاط دیدم صندلی و گذاشته و چادرشم روشه گفت لباستو در بیار بیا گفتم واسه چی گفت میخوام موهاتو کوتاه کنم خیلی بلند شده گفتم نه نمیخواد بابا گفته همین جوری خوبه گفت من بهت میگم بیا خلاصه به زور اومد کشوندم بردم رو صندلی لباسمو در آورد چادرشو انداخت دورم از پشت با سنجاق بسط چادرش از این ساتن های لیز بود رو بدم سر میخورد خلاصه گفتم سمانه تو رو خدا خیلی کوتاه نکن فقط دورشو بزن سمانه هم هی زیر لب میگفت پر رو شدی واسه من دیگه جوابمو نمدیدی شدی منیژک بابا حالا درستت میکنم یهو دیدم ماشین دستی که همیشه کچلم میکرد دستشه گفتم سمانه هرچی تو بگی غلط کردم دیگه تکرار نمیشه تو رو خدا کچلم نکنیا تو کوچه مسخرم میکنن سمانه گفت اگه زیادی حرف بزنی ابروهاتم میزنم که دیگه اصلا نتونی بری بیرون خلاصه از ته ته کچلم کرد موهام دسته دسته میریخت رو چادر و لیز میخورد میریخت پایین و اون با بی رحمی تمام به کارش ادامه میداد تا کامل کچلم کرد مو های خودش بلند بلند بود وقتی داشت موهامو میتراشید موهاش میخورد تو صورتم این برام زجر آور بود،بعد که کارش تمام شد با مکینه خط گرفت برام و چادرشو باز کرد همه موهام از روی چادرش ریخت پایین و دستی رو سرم کشید و گفت این بار کچلت کردم تا ادب شی و جواب حاضری کنی، بعد فرستادم حموم ، یه چند روزی باهاش قهر بودم تا اینکه یه روز اومد تو اتاقم و گفت کچلت میکنم چون بامزه میشی و بوسم کرد منم باهاش آشتی کردم،ولی چندین بار دیگه هم کچلم کرد،الان سر خونه زندگیشه ، هرچی الان میگم بیاد اون روزا یه بار کچلم کن میگه نه الان زشت میشی کچلی فقط واسه بچه تا دبیرستانه،
آخرین ویرایش: - -

 

داستان های نرگس

چهارشنبه 17 آبان 1396 11:22 ق.ظنویسنده : رویا بلوری

 
حدود شاید ۲۵ سال پیش که من اول ابتدایی بودم همیشه بابام سر داداشام رو ماشین میکرد با ماشین دستی .
اصلا اونا رو کچل میکرد من از ترس میمردم .خیلی برام دردناک و ترسناک بود و همش خدا رو شکر میکردم پسر نشدم و بابام هم عاشق موی بلند بود. یه دختر تو کلاسمون بود همیشه باباش سرشو کچل میکرد یعنی از یک سانت بلند تر نمیشد خیلی هم براش عادی بود و از مقنعش بیرون بود. خواهرشم که چهارم بود اونم مثل همین کچل بود دیگه ما هم به کچل بودن اینها عادت کرده بودیم خیلی هم خنگ بودن
بعدش مدرسه من عوض شد ولی یبار که سوم دبیرستان بودم تو راه دیدمش بازم کچل کرده بود و از چادرش موهاش زده بود بیرون.
مامانم میگفت خیلی فقیرن اینا و تو خونشون حموم ندارن احتمالا
ده تا بچه بودن. اونوقتا از فقر کچل میکردن دخترا رو ولی الان مد شده انگار همه بازیگرا از دم کچل میکنن.
هر دختری دوس داره یبار تجربه کنه ولی خب خیلی ترسناکه و اینکه بعدش اگر پشیمون بشی راهی نداری و باعث خنده ی بقیه میشی.
دختر داییم ۲۵ سالش بود هنریه یادمه پارسال رفته بود تو حموم و مادرشو صدا زده بود بیا نصف دیگشو بزن مامانش کم مونده بود سکته کنه دیده بود سعیده موهاشو با صفر زده هیچی دیگه زن داییمم بقیشو براش زد یعنی همه بش میگفتن کچل خانم و یه دستی رو سرش میکشیدن اونم فقط میخندید.
دختر همسایمونم ۳۰ سالش بود خودش یبار کچل کرد مامانش انقد ناراحت بود. با همون سر کچلشم اومد خونه ما البته یک سانتی شده بود که اومد. خجالتم نمیکشید و موهاشو از شالش گذاشته بود بیرون . من جا اون یک جوریم میشد.
تو خوابگاهم که بودم یه دو تا از هم خوابگاهیا کچل بودن من وقتی میدیدمشون از ترس فرار میکردم.
ولی خیلی با مزه بودن. تو دانشگاهم هد میذاشتن محجبه.
یبارم دوست خودم شکست عشقی خورده بود سال اول دانشگاه بودیم خودش موهاشو زده بود با قیچی بعدم رفته بود آرایشگاه براش با ماشین نمره ۴ صافش کرده بود.
اینا همش خاطرات واقعی بود.
داستانم براتون مینویسم بعدا.
آخرین ویرایش: چهارشنبه 17 آبان 1396 11:23 ق.ظ

 

داستان جدید

دوشنبه 10 مهر 1396 07:33 ب.ظنویسنده : رویا بلوری

 
دختر عموم موهایی خیلی بلند و قشنگی داره خدای فقط حاضر نیست اصلا قیچی بهشون بخوره هر وقت نوک گیرشون کردم با کلی مصیبت و حرف زدن بوده اولین بار که نوک گیرشون کردم تازه از حمام اومده بود بیرون موهاش خیس بود ازم خواست سشوارشون کنم سشوار که تموم شد کلی اسرار کردم که حیفه موهات موخوره میگه و از این حرفا بابا فقط یک سانت ازشون کوتاه کن بالاخره بعد کلی دلیل اوردن راضی شد یهو به من گفت پس تو برام انجام بده یه چادر پهن کردیم کف اتاق از تو کیف لوازم اریش قیچی و شونه در اوردم اول حسابی شونشون کردم بعد شروع به کار کردم اندازی پنچ سانت موهاشو کوتاه کردم  ولی انصافأ راضی بود بهش گفتم یکم کج زدم باید درستش کنم همینجوری چند سانت دیگه زدم دیدم خیلی خرابکاری شده درست نمیشه آروم با ژیلت یه مقدار از پشت موهاش رو زدم کلی دعوام کرد ولی مجبور شد بشینه با کلی گریه رفتم ماشین موزر رو پیدا کردم زدم به برق صدای گریه اش بیشتر شد قلبم تند تند میزد چند باری روشن خاموش کردم که ببینم سالم یا نه یه شماره بالا گذاشتم که موهاش رو کوتاه کنم دورش تیغ بزنم که موزر تو موهاش گیر کرد و سرش سفید شد مجبور شدم شونه رو بردارم و با صفر موهاش رو بزنم همینطور زمین سیاه شده بود از مو روی صورت و لباس هاش می ریخت صدای غز غز موزر تو سرم می پیچید همراه با صدای گریه و اشک هایی که موها رو خیش کرده بود از اون روز باهم فهر کرده 
آخرین ویرایش: دوشنبه 10 مهر 1396 07:34 ب.ظ

 

تعداد کل صفحات ( 10 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic