تبلیغات
کچل کردن

گروه تلگرام

سه شنبه 27 شهریور 1397 08:19 ب.ظنویسنده : رویا بلوری

 
https://t.me/joinchat/KLkEgRAM3ZE88bsQ1x_nZA
آخرین ویرایش: سه شنبه 27 شهریور 1397 08:21 ب.ظ

 

علی از شیراز

سه شنبه 12 تیر 1397 09:46 ب.ظنویسنده : رویا بلوری

 
وقتی ۵سالم بود و موهای بلندی داشتم و خیلی قشنگ بودم. یه روز مامانم منو برد تو یه انباری ک تو حیاطمون بود رو یه صندلی پلاستیکی زرد نشوندم.یه پارچه سفید بست دور گردنم. بعد موزرو زد تو برق و بعدشم سرمو از ته تراشید. هرچی موی خوشکل داشتم ریخت رو زمین . مامانم از کچل کردنم لذت‌میبرد. بعدشم دادشم مسخرم کرد.واقعا از خودم متنفر شدم. من بعداز اون ماجرا فقط برای مدرسه موهامو با ۲۰ میزدم یه بارم با ۸ و یه بار با ۱۲ آخرین باری ک موهامو زدم ۱۲ سالم بود بعدش دیگه هیچ وقت کچل نکردم .چون خیلی از اینکه مسخرم کنن بدم میومد. دیگه برای مدرسم کچل نمیکردم .ازون موقع به بعد به آرایشگرا میگفتم روشو با قیچی کوتاه کنن ولی نه کچل.همیشه موقعی که تو مدرسه‌ میخواستن موها رو چک کنن وحشت زده میشدم چن‌بار معاون عوضی دبیرستانمون نمیذاشت برم سر کلاس. بعضی وقتا هم باید زودبه‌زود میرفتم کوتاه کنم ولی باهمه اینا دیگه هیچوقت کچل نکردم. بعضی وقتا تو تابستون دلم میخواس کچل کنم ولی میدونستم خانوادم بهم میخندن. اینکارو نکردم . از وقتی ۱۵ سالم بودو یه گوشی ace داشتم در مورد کچل کردن سرچ میکردم. دوس داشتم یه خونه برای خودم داشته باشم که وقتی کچلم بقیه نبیننم. الان دوساله دیگه نمیخوام کچل کنم ولی از کچل کردن بقیه لذت میبرم مخصوصا دخترا ولی فقط چند بار موهای دادش کوچیکمو کچل کردم برای مدرسش. بهترینش پارسال بود که رفته بود دور موهاشو سفید کرده بود که تو مدرسه بهش گیر دادن . به من گفت که موهاشو با شماره ۱۰ بزنم . منم از پشت سرش شروع کردم اول دورشو بوکسوری زدم بعد موزرو گذاشتم جلوی موهای خوشکلش وجلوشو کامل زدم خیلی حال کردم ولی دفعه های دیگش با ۲۰ موهاشو میزدم که زیاد خوشم نمیومد چون کلش سفید نمیشد. الانم ۱۹ سالمه.تا حالا با هیچ دختری دوست نبودم که ببینم چه بلایی سر موهاش میارم
آخرین ویرایش: - -

 

آرزو

سه شنبه 12 تیر 1397 09:42 ب.ظنویسنده : رویا بلوری

 
داستان از اینجا شروع شد که من آرزو دختری امروزی با گیسوان بلندمشکی با پوریا دوست شدم که بعد از مدتی متوجه شدم به موهای کوتاه علاقه منده .
ولی من در مقابل خواسته اش مقاومت میکردم و دوست نداشتم به این راحتی از موهای بلندم دست بکشم. تا اینکه روز تولد پوریا دلم رو به دریا زدم , موهام رو بافتم و رفتم تولدش.
بعد از جشن پوریا منو تا دم ماشینم همراهی کرد، بهش گفتم کادو اصلی داخل ماشینه میخوام بهت بدم. وقتی سوار شد قیچی رو از داخل کیفم دادم دستش و سرم رو گذاشتم روی پاهاش گفتم میخوام به آرزوت برسونمت. پوریا هم انگار دنیا رو بهش دادن سریع دست به کار شد هنوز صدای قریچ قریچ قیچی تو گوشمه در عرض چند ثانیه سرم احساس سبکی بهش دست داد و از آن روز به بعد به خاطر پوریا دیگه موهام رو بلند نکردم.
آخرین ویرایش: - -

 

گیسوانی که با قیچی قاطی شد

دوشنبه 13 فروردین 1397 12:33 ق.ظنویسنده : رویا بلوری

 
گویند در گذشته ای نه چندان دور دختری زیبا در کنار خانواده اش زندگی می کند او بسیار زیبا و خوش سیما بود و گیسوان بلند و زیبایی داشت  طوری که خانواده اش به او اجازه تحصیل و امور خارج از خانه را نداده بودند دخترک که سخت کنجکاو بود تا مثل پسرها آزادانه بیرون برود و به گشت و گذار بپردازد بر آن شد تا بدون اجازه از خانه بیرون رود چون از خانه برون رفت به بازار رفت و گشتی زد چیز های تازه می دید و با مردمان جدید آشنا میشد چون به خانه بازگشت پدرش او را سخت تنبیه کرد و بر آن شد تا کاری کند که دیگر چنین نشود پس او را به حیاط برد چهار پایه ای در میان نهاد او را نشاند ملحفه ای سفید دور گردنش بست دخترک سخت رنجید و به گریه افتاد پدر از میان طاقچه قیچی برداشت و دستی به گیسوان دختر کشید چندی ار آنان را در دست گرفت و قیچی کرد موهای سیاه و زیبای دخترک روی ملحفه و دامنش می ریخت و دخترک زاری کنان نظاره گر بود پدر موهای دخترک را دست می گرفت و کوتاه می کرد آنقدر قیچی با موهای دختر قاطی شد تا چیزی از آن باقی نگذاشت سپس پدر ملحفه از دور گردنش باز نمود و دخترک با چشم گریان به اتاقش رفت پدر که دریافته بود دخترک سرکش باید هراز چند گاهی رام شود ماهی یا سالی قیچی بدست ملحفه دور گردن قاطی شدن قیچی با گیسوان دختر و موهای دخترش هیچوقت بلند نشد . 
آخرین ویرایش: - -

 

داستان از کانال تلگرام headshave@

جمعه 29 دی 1396 11:51 ق.ظنویسنده : رویا بلوری

 
اوایل ازدواجمون بود که از شهرستان به تهران اومده بودیم اون موقع مثل الان نبود که موی دخترا وزنا اینجوری بیرون باشه شوهرم همش به من میگفت تنها بیرون نرم موهامو کسی نبینه وازاین حرفا ولی من شلخته بودم وخیلی موهامو جمع وجور نمیکردم واز روسری بیرون میومد یه روز شوهرم گفت اگه یه بار دیگه موهات بیفته بیرون از ته قیچیش میکنم ولی من این حرف شوهرمو جدی نگرفتم تا اینکه یه روز که از سر کا اومد دم درمون با همسایه ها منو دید که موهام از روسریم بیرونه با هم رفتیم تو وقتی رسیدیم تو اتاق دیدم شوهرم قیچی را برداشت و تا خواستم چیزی بگنجانی سرمو قیچی کرد وگفت بهت گفته بودم موهات نباید بیاد بیرون ومن گریه میکردم گفت همین الان برو بده موهاتو درست کنن تواینه نگاه کردم دیدم جلوی موهام از ته خالی شده گفتم من روم نمیشه برم آرایشگاه شوهرم گفت پس خودم برات میزنم برو یه  شونه بیار رفتم آوردم با ناراحتی دادم دستش یه چهارپایه از تو حموم آورد گذاشت وسط آشپزخونه نشتم چادرم رو بست دور گردنم شونه رو گذاشت لای موهام یه تیکه رو برداشت و قیچی زد دلم ریخت چشمام رو بستم که نبینم ولی اون بی خیال همینطور دسته دسته موهام رو قیچی می کرد و مینداخت جلوی پاهام اومد کنار موهام رو گرفت و هر دو طرف با قیچی از ته زد بعد گفت هیمنجا وایسا الان میام رفت از تو کمد موزر رو آورد شونه اش رو از روش برداشت از جلوی سرم شروع کرد به تراشیدن یه خط سفید وسط سرم کشید بعد موهام رو لای شونه می ذاشت زیرش ماشین می کشید آخر سرم یه دور کامل ماشین زد تا سرم کامل صاف بشه گفت دفعه دیگه تکرار بشه وضع همینه چند بار دیگه هم همین کار رو کرد منم از این به بعد روسریم رو سفت می بستم
آخرین ویرایش: جمعه 29 دی 1396 12:03 ب.ظ

 

داستان ارسالی علی

سه شنبه 30 آبان 1396 08:45 ق.ظنویسنده : رویا بلوری

 
تابستون بود اوایل شهریور ماه موهام حسابی بلند شده بود از تو کوچه داشتم با دوستم بازی میکردم خواهرم از بیرون تازه رسید در کوچه منو دید گفت علی زود بیا تو کارت دارم ، منم گفتم حالا کار دارم بعد میام بعد از یه نیم ساعتی رفتم تو خونه خواهرم گفت چرا گفتم بیا تو نیومدی؟ گفتم کار داشتم با دوستم بعد رفتم پیش بابام نشستم پای تلوزیون خواهرم خیلی از دستم کفری شده بود یه دفعه به بابام گفت بابا این علی و خیلی لوس کردی جواب حاضر شده بابام هم طرف منو گرفت خلاصه صبح روز بعد از خواب بیدار شدم دیدم فقط خواهرم خونست صبحانه بهم داد خوردم بعد رفتم پای تلوزیون دیدم خواهرم داره از تو حیاط صدام میکنه رفتم تو حیاط دیدم صندلی و گذاشته و چادرشم روشه گفت لباستو در بیار بیا گفتم واسه چی گفت میخوام موهاتو کوتاه کنم خیلی بلند شده گفتم نه نمیخواد بابا گفته همین جوری خوبه گفت من بهت میگم بیا خلاصه به زور اومد کشوندم بردم رو صندلی لباسمو در آورد چادرشو انداخت دورم از پشت با سنجاق بسط چادرش از این ساتن های لیز بود رو بدم سر میخورد خلاصه گفتم سمانه تو رو خدا خیلی کوتاه نکن فقط دورشو بزن سمانه هم هی زیر لب میگفت پر رو شدی واسه من دیگه جوابمو نمدیدی شدی منیژک بابا حالا درستت میکنم یهو دیدم ماشین دستی که همیشه کچلم میکرد دستشه گفتم سمانه هرچی تو بگی غلط کردم دیگه تکرار نمیشه تو رو خدا کچلم نکنیا تو کوچه مسخرم میکنن سمانه گفت اگه زیادی حرف بزنی ابروهاتم میزنم که دیگه اصلا نتونی بری بیرون خلاصه از ته ته کچلم کرد موهام دسته دسته میریخت رو چادر و لیز میخورد میریخت پایین و اون با بی رحمی تمام به کارش ادامه میداد تا کامل کچلم کرد مو های خودش بلند بلند بود وقتی داشت موهامو میتراشید موهاش میخورد تو صورتم این برام زجر آور بود،بعد که کارش تمام شد با مکینه خط گرفت برام و چادرشو باز کرد همه موهام از روی چادرش ریخت پایین و دستی رو سرم کشید و گفت این بار کچلت کردم تا ادب شی و جواب حاضری کنی، بعد فرستادم حموم ، یه چند روزی باهاش قهر بودم تا اینکه یه روز اومد تو اتاقم و گفت کچلت میکنم چون بامزه میشی و بوسم کرد منم باهاش آشتی کردم،ولی چندین بار دیگه هم کچلم کرد،الان سر خونه زندگیشه ، هرچی الان میگم بیاد اون روزا یه بار کچلم کن میگه نه الان زشت میشی کچلی فقط واسه بچه تا دبیرستانه،
آخرین ویرایش: - -

 

داستان های نرگس

چهارشنبه 17 آبان 1396 12:22 ب.ظنویسنده : رویا بلوری

 
حدود شاید ۲۵ سال پیش که من اول ابتدایی بودم همیشه بابام سر داداشام رو ماشین میکرد با ماشین دستی .
اصلا اونا رو کچل میکرد من از ترس میمردم .خیلی برام دردناک و ترسناک بود و همش خدا رو شکر میکردم پسر نشدم و بابام هم عاشق موی بلند بود. یه دختر تو کلاسمون بود همیشه باباش سرشو کچل میکرد یعنی از یک سانت بلند تر نمیشد خیلی هم براش عادی بود و از مقنعش بیرون بود. خواهرشم که چهارم بود اونم مثل همین کچل بود دیگه ما هم به کچل بودن اینها عادت کرده بودیم خیلی هم خنگ بودن
بعدش مدرسه من عوض شد ولی یبار که سوم دبیرستان بودم تو راه دیدمش بازم کچل کرده بود و از چادرش موهاش زده بود بیرون.
مامانم میگفت خیلی فقیرن اینا و تو خونشون حموم ندارن احتمالا
ده تا بچه بودن. اونوقتا از فقر کچل میکردن دخترا رو ولی الان مد شده انگار همه بازیگرا از دم کچل میکنن.
هر دختری دوس داره یبار تجربه کنه ولی خب خیلی ترسناکه و اینکه بعدش اگر پشیمون بشی راهی نداری و باعث خنده ی بقیه میشی.
دختر داییم ۲۵ سالش بود هنریه یادمه پارسال رفته بود تو حموم و مادرشو صدا زده بود بیا نصف دیگشو بزن مامانش کم مونده بود سکته کنه دیده بود سعیده موهاشو با صفر زده هیچی دیگه زن داییمم بقیشو براش زد یعنی همه بش میگفتن کچل خانم و یه دستی رو سرش میکشیدن اونم فقط میخندید.
دختر همسایمونم ۳۰ سالش بود خودش یبار کچل کرد مامانش انقد ناراحت بود. با همون سر کچلشم اومد خونه ما البته یک سانتی شده بود که اومد. خجالتم نمیکشید و موهاشو از شالش گذاشته بود بیرون . من جا اون یک جوریم میشد.
تو خوابگاهم که بودم یه دو تا از هم خوابگاهیا کچل بودن من وقتی میدیدمشون از ترس فرار میکردم.
ولی خیلی با مزه بودن. تو دانشگاهم هد میذاشتن محجبه.
یبارم دوست خودم شکست عشقی خورده بود سال اول دانشگاه بودیم خودش موهاشو زده بود با قیچی بعدم رفته بود آرایشگاه براش با ماشین نمره ۴ صافش کرده بود.
اینا همش خاطرات واقعی بود.
داستانم براتون مینویسم بعدا.
آخرین ویرایش: چهارشنبه 17 آبان 1396 12:23 ب.ظ

 

داستان جدید

دوشنبه 10 مهر 1396 08:33 ب.ظنویسنده : رویا بلوری

 
دختر عموم موهایی خیلی بلند و قشنگی داره خدای فقط حاضر نیست اصلا قیچی بهشون بخوره هر وقت نوک گیرشون کردم با کلی مصیبت و حرف زدن بوده اولین بار که نوک گیرشون کردم تازه از حمام اومده بود بیرون موهاش خیس بود ازم خواست سشوارشون کنم سشوار که تموم شد کلی اسرار کردم که حیفه موهات موخوره میگه و از این حرفا بابا فقط یک سانت ازشون کوتاه کن بالاخره بعد کلی دلیل اوردن راضی شد یهو به من گفت پس تو برام انجام بده یه چادر پهن کردیم کف اتاق از تو کیف لوازم اریش قیچی و شونه در اوردم اول حسابی شونشون کردم بعد شروع به کار کردم اندازی پنچ سانت موهاشو کوتاه کردم  ولی انصافأ راضی بود بهش گفتم یکم کج زدم باید درستش کنم همینجوری چند سانت دیگه زدم دیدم خیلی خرابکاری شده درست نمیشه آروم با ژیلت یه مقدار از پشت موهاش رو زدم کلی دعوام کرد ولی مجبور شد بشینه با کلی گریه رفتم ماشین موزر رو پیدا کردم زدم به برق صدای گریه اش بیشتر شد قلبم تند تند میزد چند باری روشن خاموش کردم که ببینم سالم یا نه یه شماره بالا گذاشتم که موهاش رو کوتاه کنم دورش تیغ بزنم که موزر تو موهاش گیر کرد و سرش سفید شد مجبور شدم شونه رو بردارم و با صفر موهاش رو بزنم همینطور زمین سیاه شده بود از مو روی صورت و لباس هاش می ریخت صدای غز غز موزر تو سرم می پیچید همراه با صدای گریه و اشک هایی که موها رو خیش کرده بود از اون روز باهم فهر کرده 
آخرین ویرایش: دوشنبه 10 مهر 1396 08:34 ب.ظ

 

ارسال داستان

جمعه 26 خرداد 1396 05:05 ب.ظنویسنده : رویا بلوری

 
داستان و خاطرراتتون از کوتاهی مو و کچل کردنتون رو بفرستید 


آخرین ویرایش: جمعه 30 تیر 1396 02:45 ب.ظ

 

خاطره کوتاهی مو ساحل

چهارشنبه 16 فروردین 1396 02:30 ب.ظنویسنده : رویا بلوری

 
من وقتی سوم راهنمایی بودم. و میخواستم برا تیزهوشان درس بخونم. وقت هیچ کاری رو نداشتم. یادمه دوهفته بود حموم نرفته بودم. حالا فکر کنین یکی دوهفته حموم نره!   یادمه اخر هفته از مدرسه رسیدم خونه و دیدو مامانم اونروز زودتر از سرکارش برگشته خونه. رفتم بغلش کنم گفت وای ساحل بوی گربه مرده میدی چند سال حموم نرفتی. منم گفتم جمعه رفتم. یکم فک کرد و گفت این جمعه که نرفتی چون من ندیدم.  بعد داد زد و گفت:  ساحل!!!!!! تو دو هفته ست حموم نرفتی!!! و قبل از هرکاری دستمو گرفتو هلم داد حموم. حتی نذاشت ناهار بخورم!! 
تو حموم گریم گرفته بود و اصلا حوصله نداشتم ولی زود موهامو شستم و لیف کشیدم و اومدم بیرون. مامانم راست میگفت خیلی کثیف بودم. !نه بابا!
بعدش ناهارمو خوردم و مامانم گفت برو موهاتو خشک کن سرما نخوری.  منم گفتم ولش کن خودش خشک میشه. مامانم قبول نکرد و رفت خودش سشوار و برس رو اورد و شروع کرد برس کشیدن. موهام داشت از جاش کنده میشد کم مونده بود گریه کنم. بعد دید این مو باز شدنی نیس. برگشت گفت ساحل جان اخرین باری که موهاتو شونه کردی کی بوده؟ منم یکم فک کردم. به نظرم یه هفته بعد باز شدن مدرسه ها دست به موهام نزده بودم و الانم اخر بهمن ماه بود.
ولی دیگه صداشو درنیاوردم و گفتم نمی دونم شاید دیروز! !
مذمانم گفت اینجوری نمیشه پاشو بریم ارایشگاه. 
گفتم من کلی درس دارم وقت ندارم میخوای خودت کوتاه کن. مامانم گفت من که بلد نیستم کوتاه کنم موهای تو بابد درست حسابی کوتاه شه.
هیچی دیگه من رفتم اتاقم تست بزنم و درس بخونم. شب دیدم داییم اومد خونه ما و داییم یکم ارایشگری بلد بود. مامانم وانمود کرد که از اومدن داییم غافلگیر شده ولی اونجوری که بوش میومد کار خودش بود. بعد این که شام خوردیم مامانم گفت اتفاقا میخواستم ساحل رو ببرم ارایشگاه موهاشو حسابی کوتاه کنم؛ مدل المانی تیفوسی یا پسرانه خوب شد خودت اومدی.  داییمم گفت اتفاقا وسایلمم همراهمه. بذار برم از ماشین بیارم و به حساب موهای ساحل برسم. دیگه مطمئن شدم کار خودشه.
هیچی منم از خدام بود از دست این موهای مزخرف خلاص بشم نشستم تا موهام رو کوتاه کنه. پیش بند رو بست و موهامو خیس کرد و با ماشین و شونه افتاد به جون موهام. شبیه پسربچه های مدرسه ای شده بودم

آخرین ویرایش: چهارشنبه 16 فروردین 1396 02:32 ب.ظ

 

کی حاضره بخاطر کمک به خیریه موهای خودشو بزنه؟؟؟!!!

- -نویسنده : رویا بلوری

 

این ویدئو رو توی سایت آپارات دیدم و ازش خوشم اومد گفتم خوبه که برای اولین پست این ویدئو رو بزارم که خیلی جالب.


آخرین ویرایش: - -

 

کلیپ کچل کردن گلشیفته فراهانی در فیلم درخت گلابی

- -نویسنده : رویا بلوری

 

برای دانلود کلیک کنید


آخرین ویرایش: - -

 

کلیپ کچل کردن در فیلم دختران آفتاب

- -نویسنده : رویا بلوری

 

برای دانلود کلیک کنید


آخرین ویرایش: - -

 

کچل کردن در فیلم افغانی OSAMA

- -نویسنده : رویا بلوری

 

osama

برای اطلاعات بیشتر در مورد این فیلم کلیک کنید

کیلپ کچل کردن

download clip


آخرین ویرایش: - -

 

کچل در فیلم کره ای (کیفیت متوسط)

- -نویسنده : رویا بلوری

 

کچل کردن در فیلم کره ای


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 10 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...