تبلیغات
کچل کردن - داستان ارسالی کاربر سایت سارا
نوشته شده توسط : رویا بلوری

سلام دوستان.خاطره ی که میخوام براتون تعریف کنم کاملا واقعیه و همین یه ماه پیش اتفاق افتاد.
من تواین نوزده سال همیشه موهام بلند بوده و اگرم کوتاه بوده حداقل به شونه هام رسیده.انصافا موهامم خوب بودن همیشه یعنی خیلی هواشونو داشتم وسالم بودن.
خلاصه اینکه اواسط همین تابستون امسال بود که با نامزدم عقد کردیم.هرچند من حجاب رعایت میکنم تا حدی اما چون همسرم اینا فامیلمون بودن اونم بدون روسری موهامو دیده بود.خلاصه یکی دوهفته بعد اینکه عقد کردیم برگشت شهر خودمون دیدن من.رو یه نیمکت نشسته بودیم حرف میزدیم که یهو گفت سارا چرا موهاتو کوتاه نمیکنی؟گفتم برو بابا چی میگی من دوس ندارم.هرچند ته ته دلم میخواستم یه تنوع داشته باشم.گفت تو که اکثرا روسری سرت میکنی چه فرقی داره کوتاه یا بلند؟بعدشم ما دو سال دیگه عروسی میگیریم تا اون موقع بلند میشه حسابی.انقد گفت و گفت تا بالاخره راضی شدم گفتم باشه میرم ولی به یه شرط.گفتم جوری کوتاه میکنم بتونم با کش ببندم.گفت نه دیگه نشد تو که کوتاه میکنی خیلی کوتاه کن منم از خدا خواسته گفتم باشه ولی چون تو میگی.الکی الکی یه منتم گذاشتم.گفت سری بعد که برگشتم با موی کوتاه ببینمت.
حدودا دوهفته ی گذشت و من حسابی اون قضیه یادم رفته بود.صبح نشسته بودم تو خونه که همسرم زنگ زدگفت واست یه سورپرایز دارم امشب راه میفتم فردا می بینمت.گفت تو چی رفتی مواتوکوتاه کنی گفتم نه هنوز واسه بعد از ظهر نوبت دارم.
هیچی دیگه بعد از ظهر با هر بدبختی که بود ارایشگرم واسه ساعت هفت و اینا بهم نوبت داد.وقتی رفتم ارایشگاه دیگه داشت خلوت میشد.گفت چطوراومدی؟گفتم میخوام موامو کوتاه کنم.اونم گفت خب بذار واسه بعد عروسیت.منم گفتم حالا خیلی مونده میخوام یه تغییری بدم.هیچی دیگه بی خیال نشستم رو صندلی گفت چه مدلی؟منم گفتم نمیدونم والا یه چیزی که به صورتم بیاد.گفت اوکی چقد کوتاه کنم منم مثل خر قفل کردم گفتم زیاد کوتاه کن.تازه حموم رفته بودم موام تقریبا خیس بود خود ارایشگرم یکم خیس کرد و بعد تقسیم بندی گفت حسابی سرتو پایین نگه دار.ارایشگر عزیزم کوتاهی نکرد درحقم درست قیچی روگذاشت بیخ گردنم.کم کم داشتم به عمق فاجعه پی میبردم که موامو رو پیشبند دیدم.چشام پر اشک شد نتونستم خودمو کنترل کنم چند قطره اشک ریختم که ارایشگره شروع کرد به حرف زدن که چی میخونی وچیکاره ی واینا حواسم پرت شد.بنده خدا هی قیچی میکرد هی تموم نمیشد منم دلم نمیخواست تو اینه رو نگاه کنم.بالاخره گفت تموم شد مبارکه چقد بهت میاد.من که خودمو تو اینه دیدم دیدم ای وایییی دیگه از اون خرمن گیسو خبری نیست.گردنم بیرون افتاده بود مثل بچه ها شده بودم.یه حس غریب داشتم گریه م گرفته بود.ارایشگره گفت اهههه خجالت بکش چیه واسه یه ذره مو.هیچی دیگه روسریمو سرم کردم برگشتم خونه فقط مامانم خونه بود گفت خوب شده مبارکه.منم رفتم توحموم تاااااا می تونستم گریه کردم.اومدم بیرون داداشم و بابامم برگشته بودن.داداشم اومد تو اتاقم گفت یا ابوالفضل این دیگه چیه؟؟؟امیرببیندت سکته میکنه بدبخت.دید خودم حالم گرفته گفت به پیر وبه پیغمبرخوشگل شدی وناز شدی و اینا.بابامم دیدم یکم بوسم کرد گفت سارا مثل بچگیات شدی باز گوشواره هات معلومه بابا.انصافا خودمم خوشم اومده بود واقعا بهم میومد.
هیچی دیگه صبح بیدار شدم منتظر بودم همسرم بیاد.همین که زنگ درو زد دویدم یه روسری گنده سرم کردم.حالا منی که قبل ازدواجمونم پیشش روسری نداشتم.اومد تو یکم نشستیم بابام وداداشم که رفتن رفتیم تواتاقم گفت چیه سارا؟حاج خانوم شدیا.گفت روسری تو بردار ببینم خوشگل شدی.منم الکی بغض کرده بودم گفتم نمیخوام خوب نشده.گفت حالا تو ور دار بذار من ببینم.انقد اصرار کرد روسریمو ور داشتم.خیلی خیلی ذوق کرد همش میگفت خیلی ناز شدی وکوچولو شدی و اینا.گفت حالا چشاتو ببند یه سورپرایز دارم واست چشامو باز کردم دیدم یه جعبه اورده پر بود از گیره و تل واین خرت و پرتا.گفت هر روز یکیشو استفاده کن اما انقد بچگونه بود قابل استفاده نبود اصلا.اما دلم نیومد بگم تا خونمون بود یکی دوتاشو استفاده کردم.

دانلود




تاریخ انتشار : - | نظرات ()