تبلیغات
کچل کردن - داستان ارسالی کاربر سایت میلاد
نوشته شده توسط : رویا بلوری

کلاس پنجم ابتدایی بودم، که طبق معمول، شب جمعه خونمون صحبتش افتاد که فردا منو بابام ببره سلمونی تا سرمو اصلاح کنه،، مامانم بهش میگفت، منم همیشه در میرفتم. ظهر جمعه فرارسید منم از خونه زدم بیرون از ترس سلمونی. اما بابام اومد دنبالم تو زمین فوتبال. منو سوار موتورش کرد، به سمت سلمونی راه افتادیم، شهوریور ماه بود، موهام جنگل شده بودند از شدت عرق بهم چسبيده بودند، من حالا پشت موتور به بابام میگفتم که کچل نکن. اون میگفت باشه، اما همیشه، هم به خاطر هزینه هم، به قول خودش ریشه مو سرمو با نمره 4 میزد،، روز جمعه بود هرجا تو شهر میگشتیم سلمونی ها تعطیل بود، منم از خدا خاسته که هیچ جا باز نباشه، اما پدرم، حتما باید منو میبرد. چون فرداش مدرسه بود،، بعد عز چندین مغازه بلاخره یه سلمونی پیدا کرد، که پرده کرکره ابی مغازه اش کشیده بود اما یه پیرمرد داخل سلمونی با روپوش سفید نشسشته بود.از موتور پیاده شدیم، بابام در سلمونی رو وا کرد اما در از داخل قفل بود، پیرمرده دید ما پشت دریم، اومد در و واکرد گفت تعطیله، اما بابام گفت که فقط سر این بچه اس میخام ماشین کنم. اینو که شنیدم بغضم گرفت،پیرمرده گفت، پس زود بیا اصلاح کنم،، اما من پشت پدرم بوذم وبهش میگفتم نه کچل نکن. اون میگفت باشه. بیا بریم تو، صورتم قرمز شده بود، رفتم داخل، پیرمرده یه تخته چوبی گذاشت رو صندلی چرم سیاه سلمونی. از تو کشو یه پیشبند سفید، آورد بیرون، تو هوا تکوند. بست دور گردنم، پشتتش رو هم با سنجاق قفلی محکم سفت کرد، که داشتم خفه میشدم،، از تو کشو یه ماشین دستی قدیمی اورد بیرون روشو با فرچه پاک کرد. به بابام گقت فقط نمره 0 دارما، بابام گفت 4 نداری؟؟ گفت نه فقط صفر. بابام گفت اشکال نداره، بتراش، موهام خیلی بلند و جنگل بودن، از تو اینه به بابام نگاه میکردم، به قیافه مسخرم زیر پیشبند نگاه میکردم، پیرمرده ماشین رو بازی میداد، چخ چخ چخ، به وسط سرم نزدیک کرد از جلو سرم شروع کرد به ماشین کردن مو هام،،، موهام دسته دسته، قل میخوردن رو پبشبند. یه صدای ریزی میخوردن، بعدم رو سرامیک، ماشین رو سرم حرکت میداد. جلو سرمو سفید کرد، بابام از تو اینه پوزخند موزیانه ای میزد، ماشین رو شقیقه هام گذاشت، دیگه سردی ماشین رو سرم حس میکردم. نصف سرمو سفید کرد. من از خجالت قرمز شده بوذم کف سرامیک سلمونی پراز مو شده بود، تموم سرمو رو با ماشین نمره 0سفید کرد،به دستی رو سرمو کشید پیشبندو وا کرد موهارو تکوند، بابام حساب کردم رفتیم خونه. مامانم گفت چرا انقد سفید کردی بابام کفت نمره 4 نداش. مامانم گفت اندفعه یه ماشین اصلاح بخر. تا خونه خودمون واسش بزنیم،




تاریخ انتشار : - | نظرات ()