تبلیغات
کچل کردن - داستان ارسالی کاربر سایت شاهین
نوشته شده توسط : رویا بلوری
سلام.میخام براتون خاطرات کچل کردنامو بنویسم.من تا حالا چندین بار موهامو از ته زدم.از بچگی تا همین چن ماهه قبل که اعزام شدم خدمت سربازی.اولین بار که کچلم کردن شش سالم بود.اولای تابستون هوا خیلی گرم بود.منم موهای پرپشتی داشتم.خیلیم عاشق فوتبال بودم و از صبح تا شب تو کوچه بازی میکردم.ظهر که اومدم خونه خیس عرق بودم.مامان و بابامم همیشه غر میزدن که برو موهاتو کوتا کن تا از شر این گرما راحت شی ولی من گوشم به این حرفا بدهکار نبود.خلاصه یه شب پدربزرگم مهمونمون بود.تا منو دید شروع کرد به غر زدن که این بچه مریض میشه موهاشو ماشین کنین هم تقویت میشه هم کلش هوا میخوره و خنک میشه بابامم گفت چشم آقاجون.من فک کردم که دیگه قضیه تموم شده و کاری به کارم ندارن.ولی آقاجون آخر شب وقتی داشت خونشون میرفت برگشت به بابام گفت که موهای این بچه یادت نره ها،فردا اینجوری نبینمش.حرف آقاجونم حرف بود دیگه،مگه میشد روش حرف زد.اون شب به خیر و خوشی تموم شد.صبح که بابام داشت میرفت سر کار بم پول داد تا برم موهامو کوتاه کنم ولی من طبق معمول پشت گوش انداختم و رفتم سراغ فوتبال.وسط فوتبال دو سه بار مامانم اومد و یادآوری کرد باید برم آرایشگاه ولی من گرم فوتبال بودم و یهو دیدم ظهر شد و بابام از سر کار برگشت.منم دیگه رفتم خونه.دیدم خیلی عصبانی شده،داد زد که مگه نگفتم برو موهاتو کوتا کن،منم خیلی خونسرد گفتم باشه بعد از ظهر میزنم.خلاصه نهار خوردیم و بعد ناهار بابام یه صندلی برداشت و رفت تو حیاط.صدام کرد منم رفتم دیدم واای،موزر دستشه و خودش لباس کاراشو که جنس براقی هم داشت پوشیده.گفت بیا بشین خودم واست کوتاه کنم موهاتو.منم که میدونستم میخاد کچلم کنه خیلی ترسیده بودم.آخه تا اون موقع همش موهامو آلمانی میزدم که اون موقعها خیلی باکلاس بود،هرکدوم از بچه محلا هم که کچل میکردن مسخرش میکردیم.خلاصه گفت بیا بشین،منم زدم زیر گریه که نه نمیخام کچلم کنی،تو رو خدا بذار بعد از ظهر برم آرایشگاه خودم بزنم.اومد جلو و گوشمو گرفت محکم کشید،گفت گم شو برو بشین اونجا.خلاصه رفتم نشستم رو صندلی.دیدم رو ماشین یه شونه گذاشته گفتم خدارو شکر زیاد سفید نمیشه سرم.مامانمو صدا زد گفت یه چادری چیزی بیار.مامانم چادرو آورد و بست دور گردنم.بابام از ماشینو گذاشت جلوی موهام و شروع کرد به زدن.مامانمم داشت نگا میکرد،یهو برگشت به بابام گفت هوا گرمه زیاد عرق میکنه،از ته بزن که هم خنک بشه سرش،هم ما که از اول موهای شاهینو کچل نکردیم ممکنه وقتی بزرگ میشه موهاش ضعیف باشه.وای من که تازه داشتم امیدوار میشدم که زیاد قیافم زشت نمیشه دوباره زدم زیر گریه که نمیخام و... ولی کی گوشش به من بود.خلاصه بابام شونه موزرو درآورد و گذاشت جلوی سرم.یه اتوبان از وسط رفت تا آخر.سردی موزرو روی سرم حس میکردم.موهامو میدیدم که تا چن لحظه قبل پوزشونو میدادم و الان دارن از رو چادر مامانم سر میخورن پایین.خلاصه بابام همه موهامو تراشید و ریخت رو زمین.تازه سرمو چن بار ماشین کرد که هیچ مویی رو سرم نمونه و یکدست کچل شده باشه.دستشو کشید رو سرم و گفت آهان،الان قیافت خوب شد،آقا شدی،اون مدلای قرطی چی بود موهاتو میزدن.گفت حالا برو سرتو بشور و حموم کن.دستمو رو سرم کشیدم.هیچ مویی نبود که بیاد تو دستم.حس جالبی بود وقتی دستمو با پوست سرم حس میکردم خیلی از این حس خوشم میومد ولی فکر مونده بود پیش مسخره شدن توسط بچه های محل.
میخاستم پاشم برم حموم که یهو دیدم مامانم گفت صبر کن.رفت تو و بعد از چند دیقه با یه کاسه آب و یه ژیلت و خمیر ریش برگشت.به بابام گفت ما که از ته زدیم موهای شاهینو بذار تیغم بکشیم قوی بشه موهاش.منم که کچل شده بودم و واسم سم فرقی نمیکرد که با تیغ بزنن یا با صفر.نشستم و بابام سرمو کف مالی کرد.شروع کرد آروم آروم ب تراشیدن.یه صدای جالبی داشت وقتی ژیلت روی سرم حرکت میکرد.دو سه بار همه سرمو خلاف جهت رشد موهام تراشید.کارش که تموم شد دستمو کشیدم رو سرم.عین آینه صاف بود.خلاصه رفتم حموم و بعدش کلاهمو گذاشتم رو سرم و رفتم تو کوچه.اون روز بچه ها کلی مسخرم کردن ولی چن روز بعدش دوسه تا از بچه محلامونم کچل کردن.




تاریخ انتشار : - | نظرات ()