تبلیغات
کچل کردن - داستان ارسالی کاربر سایت بدون نام

داستان ارسالی کاربر سایت بدون نام

- -نویسنده : رویا بلوری

 

برای تولدمم کچل شده ام و تولد ۱۲ سالگی که پارسال بود کچل شدم

ابجیم هم که ۲ سال از من بزرگ تره یه ماشین اصلاح که پاناسونیک و ریش زن بود برای بابام گرفته بود گفت این یه هدیه برای تویه من بازش کردم و دیدم یه ماشین ریش زنه و خیلی شونه از اینا داره منم کنجکاو رفتم تو حموم و گفتم ابجی جون با شماره هارو کم کن و موهاروم بزن

اونم با ۲۰ و بعد دورشو با ۵ زد و خیلی خوشتیپ شدم و بعد از عید که تولد منم تو اون بود و پارسال مدیرمون سخت گیر بود و خلاصه روز ۱۴ فروردین با ماشین صفر صفر صفر مو هامو زد و تاسش کرد و رفتم به مدرسه


آخرین ویرایش: - -

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر