تبلیغات
کچل کردن - داستان ارسالی کاربر سایت فرید قسمت چهارم
نوشته شده توسط : رویا بلوری

طناز اینطور شروع کرد شش سالم بود توی اتاقم متعجب به ماشین اسباب بازی که بابام سوغاتی برام اورده بود نگاه میکردم آخه بابام حدود دو سه ماهی رفته بود جنوب ماموریت و به این فکر میکردم که چرا بابا برای تنها فرزندش و تنها دخترش عروسک نیاورده ، الان در اون سن کاملا میتونم خودم را تجسم کنم ، طناز در حال راه رفتن توی آرایشگاه به حرفهاش ادامه داد : دختری بودم با پوست گندمی و موهایی خرمایی و کمی مجعد که با زحمت روی گوششم را پر میکرد ، چشمهای قهوای درشت و خیلی هم شیطون و بازی گوش ، توی فکر ماشین بودم که بابام در اتاق را باز کرد و گفت طناز بیا بریم پایین توی آرایشگاه میخوام موهات را کوتاه کنم دستش را دراز کرد و دست من رو گرفت ، وقتی از پلهای خونه به سمت طبقه پایین که آرایشگاه مامانم بود میرفتم چهره افسرده مامان با چشمهای نمناکش را نگاه کردم و توی این فکر بودم که چرا مامانی اینقدر ناراحته ،چیزی از کوتاه کردن مو نمیدونستم و فقط توی اون سن به این فکر میکردم که چرا موهای من کوتاهه ولی موی دخترهای هم سنم حتی تا توی کمرشون میرسه ،توی همین فکر بودم که دیدم بابا تخته ای از توی کمد آرایشگاه بیرون آورد گذاشت روی صندلی آرایشگاه منو بغل کرد و گذاشت روی صندلی و پیشبند آبی کم رنگی را بست دور گردنم و با سنجاق قفلی سفت بستش توی اون سن مو کوتاه کردن بیشتر شبیه یه بازی بود لبخندی به لب داشتم که با بیرون آوردن یه ماشین عجیب و غریب از کشو تعجب کردم بابام اون رو به برق زد و روشنش کرد توی همین لحظه صدای مادرم رو از پشت سرم شنیدم که گفت آخه مرد با موهای طناز چکار داری گناه اون چیه که ما پسر دار نشدیم داشتم توی آینه مامانم رو نگاه میگردم که دیدم بابام ماشین رو خاموش کرد و با عصبانیت گفت تو به موی بچه کار نداشته باش من دوست دارم موی دخترم پسرونه باشه حالا برو بیرون ، مادرم با چشمای پر اشک از اتاق خارج شد و من به بابام گفتم بابایی چرا دوست داری موهام رو مثل پسرها کوتاه کنی در حالی که ماشین را روشن میکرد گفت تو مثل پسرها شیطون و بازی گوشی پس باید مثل اونها هم موت کوتاه باشه در عالم بچگی پاسخش به نظرم منطقی آمد و دیگه حرفی نزدم بابام با دست راستش سرم رو به طرف چپ خم کرد و موزر رو آورد بغل گوشم صدای ماشین برام تازگی نداشت و این برام خیلی جالب بود بعدها مامان برام تعریف کرد که از سن سه سالگی چه جوری بابام موهام را باماشین میزده ،ماشین سرد روی پوست صورتم حرکت کرد و من احساس سرمای عجیبی وجودم را گرفت چیز عجیبی برام وجود نداشت و کوتاه کردن مو را جزئی از نظافت میدونستم و با حرفی که بابام راجع به بازی گوشی من زد حسابی قانع شده بودم که موهام باید کوتاه کوتاه بشه اولین تیکه از موهام وقتی توی پیشبند افتاد توجه ام بهش جلب شد و با چند بار حرکت دادن ماشین کنار گوشم توی آینه سفیدی بغل سرم رو دیدم الان که یاد اون موقع میافتم میبینم بی انصاف با ماشین دو موهام رو میتراشید به بابام گفتم میخوای کچلم کنی گفت نه دورش را با ماشین میزنم پشت سرم که کاملا خالی شد احساس سبکی کردم و بغل گوش سمت چپم رو که سفید کرد توی آینه به خودم خندیدم که حسابی زشت شده بودم دور موی کچل و کاملا سفید با یک تیکه موی زیاد بالای سر ، موهای بالای سرم رو خیس کرد و شونه کرد و با قیچی و شونه حدود دو سانتش کرد با چتری های راست و کوتاه روی پیشونی دور گردنم رو هم با تیغ زد و موهام رو شونه کرد و پیشبد را از دور گردنم باز کرد و یه عالمه مو ریخت زمین و بغلم کرد و گذاشتم زمین و گفت بدو برو مامانت ببرت حموم در حالی که دست به بغل موهام میکشیدم و از تیزی بغل موهام یک حس عجیب سراسر وجودم را گرفته بود شاد و خندون رفتم طبقه بالا ، این آغازی بود برای شروع میل و اشتیاق من به موی کوتاه ، ماشین و پیشبند رنگ روشن غافل از اینکه پدرم عقده نداشتن پسر را روی موهای تنها دخترش خالی میکرد و نمیدونست با آینده من داره چکار میکنه و من هم شب توی رختخواب بی خبر از آینده به سرم دست میکشیدم و تیغ تیغی های بغل موهایم رو به روی بالش میکشیدم و با خودم فکر میکردم که چقدر خوبه بابام موهام رو با ماشین میزنه و احساس کودکانه ام در مورد کوتاه کردن موهایم برای اولین بار خود را آشکار کرد ...... ادامه دارد




تاریخ انتشار : - | نظرات ()