تبلیغات
کچل کردن - داستان ارسالی کاربر سایت شمس علی
نوشته شده توسط : رویا بلوری
تابستون سالی که من میخواستم برم کلاس اول راهنمایی با پدرم میرفتم پادگان(پدرم نظامیه).
آخرین روز دوره ی تابستون (اردو) بابام منو برد آرایشگاه که البته هم کادریا و هم وظیفه ها اونجا سلمونی میشدن .

جند تا از هم اردویی ها همن اونجا تو صف بودن واسه اصلاح موی سرشون. نفر قبل از من موهاشو کوتاه کرد و با باباش رفت.نوبت من شد .جند تا سرباز آرایشگری میکردن.پیشبندمو بست و موهامو کمی شونه زد و از بابام پرسید حاج آقا چطوری بزنم؟

که بابام گفت آلمانی.

آرایشگر ماشین موزر رو برداشت و شونه نمره ۸ رو زد به سرش.

از کنار خط ریشم شرو کرد به کوتاه کردن موهام . تا اینکه دیدم داره ماشینو میاره تا بالای سرم . بهش گفتم ببخشید آلمانی میخوام بزنم که بهم گفت آلمانی میزنم صبر کن.

هرچی بیشتر میگذشت سر من سفیدتر میشد و من نگرانتر و ناراحت تر.تا اینکه دیدم واقعا\" داره کچل میکنه و همه ی سرمو تراشیده بود فقط چند سانت جلو سرم مونده بود که گفتم اینارو نزنید .که شونه نمره ۱۶رو زد به ماشینو جلو سرمو با ۱۶ زد. سرم کاملا\" سفید شده بود و من میخواستم گریه کنم و لی از دوستام که تو نوبت بودن خجالت میکشیدم . دوستامم دربارم پچ پچ میکردن و هرزگاهی میگفتن داره کچلش میکنه . بابام بعد از چند دقیقه اومد .هنوز کارم تموم نشده بود که بابام به سربازه گفت کوتاهترش کن . یه دست بشه.

سرباز شونه نمره ۴ رو به موزر زد و خیلی سریع و با دقت کل سرمو تراشید .

من داشتم دق میکردم .ولی چون میخواستم جلو دوستام ضایع نشم چیزی نگفتم .داشتم خجالت میکشیدم که سرمو تراشیده بودم.وقتی کارم تموم شد نشیتم پیش بچه های تو نوبت.همشون نگام میکردن و برام ناراحت بودن.

وقتی ظهر برگشتم خونه تو محل همه بچه محلها بهم میگفتن کچل .مسخرم میکردن و دست میکشیدن رو سرم. منم که خجالت میکشیدم عصرش رفتم کلاه نقاب دار خریدم.اون سال تلخ ترین تابستونو داشتم.البته وقتی چند روز بعدش رفتم مدرسه همون روز اول ناظم گفت هرکی فردا موهاشو با ۴ نزد نیاد مدرسه.و واقعت\" هم اونایی که نتراشیده بودنو میکشید بیرون از صف و با موزر جولو سرشونو میتراشید .ولی اون روز تو سلمونی پادگان خیلی تحقیر شدم.




تاریخ انتشار : - | نظرات ()