تبلیغات
کچل کردن - داستان ارسالی کاربر سایت فرید قسمت سوم
نوشته شده توسط : رویا بلوری
طناز پیشبندی رو که دور موهاش بسته بودم از روی دسته صندلی برداشت و دور گردنم بست قلبم تند تند میزد نه برای اینکه میخواست دور موهام را با ماشین بزنه چون قبلا خیلی موهام را دورش رو با ماشین تراشیده بودم بلکه از این وحشت داشتم که بلد نباشه و موهام را مجبور بشم از ته بزنم چشمهای طناز یه طور بخصوصی برق میزد نمیشد افکارش رو خوند حرفی هم نمیزد و مشغول پاک کردن موزر با برس بود شونه چهار را زد زیر موزر و آمد به طرف سمت راست من یک دفعه چیزی رو تو چشماش خوندم بهش گفتم میخوای انتقام بگیری گفت انتقام کسی دیگه ای را از تو گفتم چرا گفت به خاطر این چند سالی که به خودم پیچیدم و دم نزدم گفتم چرا من گفت چون تو هم مثل اون هستی فقط با زور این کار را نکردی گفتم اینکار را نکن و خواستم از روی صندلی بلند بشم که یکدفعه عصبانی شد و با دست شونه هام رو فشار داد گفت جیغ میزنم تا همسایه ها بریزن اینجا میگم به زور آمدی تو و با تهدید موهام رو زدی و حالا هم قصد بدی داشتی که جیغ زدم گفتم باشه من تسلیمم گفت یکبار دیگه تا تمام شدن کارم بلند بشی جیغ میزنم بعد گفت برای امثال شماها ماشین چهار بلنده باید با صفر موهاتون را زد یا اصلا با تیغ ،ترسیده بودم خواست بگم با تیغ نه ولی با انگشت دستش دعوت به سکوتم کرد و در حالی که قیافه شیطانی صورتش وحشت زدم کرده بود خنده بلندی کرد و شونه چهار را از ریر ماشین برداشت و گفت اول با صفر میزنم اگه بچه خوبی بودی ومقاومت نکردی دیگه تیغ نمیزنم ماشین رو روشن کرد و رفت پشت سرم و با خشونت سرم رو به جلو خم کرد و ماشین رو گذاشت وسط گردنم سردی ماشن را پایین موهام و روی گردنم حس کردم گفت پشیمون شدم یه خط با ماشین میرم وسط گردنت تا بالا یه خط هم از جلو موهات تا وسط سرت بعد سریع پیشبند رو باز میکنم و میزنی به چاک با تکان دادن سرم گفته اش رو تایید کردم جرات مخالفت نداشتم یه مقدار ماشین رو برد جلو تر گفت بزنم گفتم نه گفت بزنم گفتم هر جور دوست داری برای سومین بار گفت بزنم گفتم بی انصاف بزن گفت تو انصاف داری گفتم من به زور این کار را نکردم گفت شاید مامانم به زور و به خاطر پولی که دادی منو راضی کرده بود گفتم دفعه اول که آمدم اینجا فقط کافی بود بگی نه میرفتم و پشت سرم را نگاه هم نمیکردم در ضمن به نظرم رسید خودت هم راضی هستی گفت الان که گیر افتادی این حرف را میزنی گفتم چرا بحث میکنی بزن تا زودتر خلاص شم دوباره موزر را گذاشت پشت سرم و مکث کرد زیر چشمی توی آینه نگاهش کردم اشک توی چشماش جمع شده بود حرفی نزدم لرزیدن دستش رو که به موزر منتقل میشد و روی گردنم میخورد حس میکردم توی این فکر بودم که کاشکی از این بحران رها میشدم که هق هق گریه طناز را شنیدم و در یه لحظه موزر رو خاموش کرد و روی میز گذاشت و پیشبند را باز کرد و وسط سالن پرت کرد و گفت من نمیتونم تو اون نیستی و رفت روی مبل نشست و دو دستش رو روی چشماش گذاشت و حسابی شروع کرد به گریه دو دل بودم برم یا نرم بلاخره به طرفش رفتم و گفتم من حاضرم برای گرفتن انتقام اگه راحت میشی دستش رو از روی صورتش برداشت و گفت تو آدم بدی نیستی نباید انتقام کسی دیگه رو از تو گرفت دستی به پشت گردنش کشیدم و دستم رو گرفت و پرت کرد و گفت دست به موهای من نزن ازشون متنفرم ساکت کنارش نشستم بعد از اینکه حسابی گریه کرد گفتم از کی کینه به دل داری گفت از بابام گفتم بیا خودت را راحت کن اصلا با تیغ بزن گفت نه تو راست میگی آدم بدی نیستی امروز آزمایشت کردم فقط عشقت کوتاه کردن موی من بود دوباره سکوت حکم فرما شد و بعد از چند لحظه جاش را دوباره به گریه های طناز داد حسابی گریه کرد و بعد پیشبند را از روی زمین برداشت و چشمهاش رو پاک کرد و بعد از چند لحظه منو نگاه کرد و خنده ای زد و گفت ترسیدی گفتم اولش آره ولی الان فقط به تو فکر میکنم و حاضرم هر کاری بگی بکنم تا دیگه گریه نکنی گفت هر کاری گفتم آره گفت کاری نکن و فقط گوش بده و شروع کرد از شش سالگی زندگیش را تعریف کردن........ادامه دارد




تاریخ انتشار : - | نظرات ()