تبلیغات
کچل کردن - داستان ارسالی کاربر سایت azi داستان 2
نوشته شده توسط : رویا بلوری

سلام
این داستانا یکم واقعین ولی من بهشون شاخ و برگ دادم :|
به حدی که واقعیتش 10 درصدم نیس
اگه دیدم خوشت اومد و گذاشتی تو سایت بازم مینویسم و میفرستم برات
//////
با دوستم قرار بود بریم بیرون و من از صبح رفته بودم پیشش که باهم باشیم و از اونجا هم آماده بشم و برم بیرون. بعد از ناهار گفت میای موهامو اتو بکشی صاف شه؟
گفتم باشه و رفتم اتو بکشم که دیدم پر از موخوره اس. گفتم الی اینا داغونن چه وضعشه؟
گفت میخوام برم آرایشگاه ولی دلم نمیاد کوتاه کنم.گفتم به مامانت بگو اون که سررشته داره
واسه همه کوتاه میکنه برا تو چرا نمیکنه؟
گفت یه بار چتریمو زیاد کوتاه کرد بعد از اون دیگه نمیذارم دس بزنه به موهام
منم گفتم: خب بیا من برات مرتبش میکنم تا همین جا که موخوره زده. میاد بالاتر داغون میشی ها.
خلاصه از اون انکار از من اصرار
به حرفش گوش ندادم و رفتم از مامانش وسایل آرایشگریو گرفتم و به زور راضیش کردم کوتاه کنه. موهاشو حسابی خیس کردم و قیچیو چند سانت بالاتر از موخوره گذاشتم.
همون موقع مامانش اومد تو حموم کنارمون ایستاد و گفت اینطوری نه
قیچیو گرفت ازم و تا دوستم به خودش بیاد یه تیکه از موهاشو تا سر شونه کوتاه کرد و گفت: باید اینطوری سرت بیاد. خسته شدم از بس موهای درازت میریزه تو خونه.
و موها رو پرت کرد رو پیشبند. دوستم کور شد از بس گریه کرد منم شک زده بودم و پشیمون از اصرارم. قیچیو برگردوند بهم و گفت از همین جا براش کوتاه کن و رفت
به دوستم گفتم چکار کنم؟ بزنم؟ گفت چاره دیگه ای هم دارم مگه؟ بزن
شروع کردم به کوتاه کردن. خیلی لذت داره صدای قیچی و قرچ قرچ بریدن موها.
دیدم حالا که موهاش کوتاه شده بذار منم کوتاه ترش کنم. به بهونه مساوی کردنش کوتاهش کردم. موهاش رسیدن به بالای شونش
چتریاشم تا وسطای بینیش زدم و با قیچی عمودی زدم که یکم خالی شه و خوش حالت تر شه.
بهش گفتم موهات صافه و هیچ مدلی نداره. گوشه هاشو بزنم تا از این حالت در بیاد؟ گفت بزن!
اما لعنت به دهانی که بی موقع باز بشه. میخواستم مدل مصری بشه اما هی کوتاه تر شد. گفت چکار میکنی؟
گفتم صبر کن! بازم زدم دیدم داره افتضاح میشه گفتم هرکاری میکنم درست نمیشه. مامانتو صدا کنم؟ گفت نه!
ازش متنفرم. همیشه بچه که بودم مجبورم میکرد موهامو کوتاه کنم حالا هم اینطوری عذابم میده
بهش گفتم من نمیتونم آخه! من که آرایشگر نیستم اگه بخوام بزنم بدتر میشه. آینه رو دادم دستش و با التماس راضیش کردم مامانش بیاد.
مامانش اومد و یه نیشخند زد بهش و گفت دیدی باز محتاجم شدی؟ تا توباشی به حرفم گوش بدی.
قیچیو گرفت و پشتشو کوتاه تر کرد. گفتم خاله ؟ نذاشت چیزی بگم گفت هیس!!!!
همینطور مو میریخت باز و من شوک زده بودم. کوتاهِ کوتاه کرد موهاشو . بعدم تیغ برداشت و پشت گردنشو تیغ کشید.
چونه الی رو گرفت و داشت چک میکرد که ببینه مشکلی هس یا نه؟ که زد چتریاشم تا وسط پیشونی کوتاه کرد. مونده بودم که چرا دوستم با این زبون درازش اعتراضی نمی کنه و فقط داره گریه می کنه.
وقتی مامانش رفت گفتم چرا راضی شدی؟ چتریاتو حداقل نباید کوتاه میکرد.
گفت از بچگی منو اجبار میکرد اگرم جیغ میزدم یا اعتراض میکردم با تیغ میتراشید موهامو. الان ترسیدم باز اون بلا سرم بیاد.
من خیلی متاثر شدم اما از کار مامانشم خوشم اومد. کوتاه کردن مو اونم اینطوری زورکی واقعا لذت بخشه.




تاریخ انتشار : - | نظرات ()