تبلیغات
کچل کردن - ویرایش یکی از داستان های سایت توسط کارلر سایت رویا
کچل کردن
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

ین داستان بر میگرده به نز دیک 2 یا 3 سال پیش اون موقع من موهای بلند پرپشت ویک دستی داشتم

تا این که تابستون فرا رسید واقعا هوا گرم بود من هم مو هام از کمرم 12-10 سانتی بلند تر بود همیشه بحث کوتاه کردن مو های من تو خونه بود ولی من توجهی نمیکردم تا این که یک روز یکی از اقوام امد ارایشگر بود و عاشق کوتاه کردن مو های بلند دخترا هم اون روز من خسته از سرکار اومدم خونه مامانم تا دید شروع کرد به غر زدن که این مو ها چیه باید کوتاه شون کنی من گفتم فردا وخوابیدم صبح پاشودم ورفتم حموم تو حموم مامانم اومد پشتم را بکشه ولی دیدم داره با موها را میبنده گفتم چی کار میکنی گفت هیچی یه دفعه فامیلمونم اومد یک فعه دم و هام را چسبید و یک شونه گذاشت اونجا که بسته شده بود موهام تا اومدم حرکت کنم با قیچی شروع کردن به زدن دم مو هام را زد ولی ادامه دار بودشروع کرد به قیچی کردن مو های تاکمر به زور به شونه هام میرسید ولی گفت حالا که قیچی دستشه کوتاه کوتاه میکنه مو هام را پسرونه زد ولی کوتاه کوتاه از گریه داشتم می مردم وقتی دستم به سرم کشیدم و موهای کوتاه کوتاه خودمو لمس کردم دیگه جلوی گریه هامو نتونستم بگیرم بدترین ایام عمرم بود ولی چند روز که گذشت به موهای کوتاهم کم کم عادت کردم و احساس سبکی و راحتی میکردم ولی موی بلند یه چیز دیگه است به همه سختی هاش می ارزه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
-
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی