تبلیغات
کچل کردن - داستان ارسالی کابر سایت مینا
نوشته شده توسط : رویا بلوری

من مینا هستم. این اتفاق مربوط می شه به 1 سال پیشه. من مدتی بود دچار سردرد های شدید می شدم. بعد از کلی دکتر و آزمایش معلوم شد یه قده کوچیک تو سرمه که باید زود عمل بشه البته خوشبختانه خیلی زود فهمیده بودن و خیلی خطر ساز نبود. 20 شهریور 86 وقت دادن که عمل انجام بشه. هفته قبل که پیش دکترم رفته بودم بهم گفت هیچ خطر و ناراحتی نداره و هیچ دردی و حس نمیکنم فقط ممکنه تراشیدن موهام ناراحتم کنه (البته به شوخی) من روزهای آخر تصممیم گرفته بودم خودم موهامو بزنم تا اینکه تو بیمارستان بخوان موهای نازنینمو بتراشن.تا به حال درست و حسابی ندیده بودم چه طوری باید یکیو کچل کرد. دوستم سپیده آرایشگر بود چون روم نمی شد برم آرایشگاه ازش خواستم وسایل بیاره خونمون و موهامو بتراشه. اولش نمی دونستم کارم درسته یا نه!؟ شاید تو بیمارستان فقط یه کم از موهامو بتراشن و وقتی باند پیچی و باز کنن موهام هم در اومده باشه!! ولی دوست داشتم یه بار خودم امتحانش کنم دلم میخواست موقع تراشیده شدن موهام تغییر چهرمو ببینم. شاید موقعیتش دیگه اینطور پیش نمیومد. خلاصه چون سپیده سرش شلوغ بود بهم گفت که آخر وقت که مشتری نداشت من برم پیشش و موهامو اصلاح کنه. دو شب مونده بود به 20 ام حدود ساعت8.5 – 9 شب رفتم آرایشگاهش که طبقه پایین خونشون بود. خلاصه وقتی رسیدم یکی دو نفر اونجا بودن. خانمی که رو صندلی نشسته بود تقریباً کار مش کردن موهاش تموم شده بود. بعدی هم می خواست ابروهاشو مرتب کنه. سپیده ازم خواست که برم پیشش و کمکش کنم. منم که هیجان و درد و اضطراب همگی به سراغم اومده بود سعی کردم کمکش کنم. یکم میترسیدم.کار خانم اولی تموم شد منم رفتم رو اون یکی صندلی خالی جلو آیینه نشستم. تا سپیده کارش با آخرین مشتریش تموم شه وقتی به قیافه خانمی که صورتشو باد کرده بود تا موقع بند انداختن راحت تر موهای صورتش کنده بشن نگاه میکردم به این فکر می کردم که وقتی پامو از این آرایشگاه بیرون بزارم چه شکلی می شم!! تو این فکرا بودم که یهو متوجه شدم که سپیده داره با خانمه حساب کتاب میکنه. سپیده اومد پشت منو از پشت بغلم کرد و کلی نازم داد. بعد پیش بند و انداخت دور گردنمو گفت بیا این قیچی هرچی دق و دلی با موهات داری بریز تا برگردم منم که دلم نمی مد فقط موهامو نوازش میکردم با یه برس نرم شونشون می کردم. سپیده رفت بالا خونشون تا وسایل کچل کردن منو بیاره. بعد یه مدت سپیده با یه ماشین اصلاح موزر و به ژیلت و یه خمیر اومد تو آرایشگاه. موهامو شونه کرد و دسته کرد و هر دستشو با احتیاط قیچی می کرد و بهد با یه کش می بست. سرم کم کم داشت خالی میشد هربار که صدای قرچ قرچ قیچی میشنیدم منتظر تغییر بیشتری تو صورتم بودم. کار سپیده تقریبا یه ربعی طول کشید. منم آروم نشسته بودم و با دقت خودمو برانداز می کردم.کار قیچی کردن که تموم شد قیافم باز و عوض شده بود . خدای من !!! این من بودم که این ریختی شده بودم؟؟!! یکم آروم نشستم و به موهای چیده شدم نگاه می کردم که صدای روشن شدن ماشین اصلاح توجه منو به خودش جلب کرد. چه حس خوبی داشت حس می کردم باد کولر به داخل پوستم نفوذ میکنه!! ماشین اصلاح صدای جالبی داشت هنوزم صداش تو گوشمه!!!!! وقتی سپیده موهای بغل گوشمو می تراشید کلی قلقلکم می یومد و یه جورایی خوشحال بودم که اینکارو کردم. کار سپیده تموم شده بود من دیگه جز یکم موهای تیغ تیغی چیزی رو سرم نمونده بود. زمین تا آسمون قیافم عوض شده بود.سپیده مدام باهام صحبت میکرد ولی بیشتر از اونی که حواسم به حرفاش باشه به کارش بود. با یه فرچه که وقتی آقایون ریش شو می تراشید باهاشون کف و به صورتشون می مالن کلی خمیر و با آب داق قاطی کرد و به کلم مالوند بعدش تیغ و برداشت و بازم مثل آقایون که ریش شونو میتراشن کله منو هم تراشید. سرم سفید سفید شده بود . دروغ چرا از سر ماشین شدم بیشتر خوشم می یومد تا سر تیغ زده شدم. سپیده سرمو تمیز کرد . پیشبند و باز کرد و موهامو تو یه بسته گذاشت و بهم داد دلم میخواست همونجور برم خیابون چه قدر خوشحال بودم شده بودم \"مینا با سر تراشیده شده\"!!! از دیدن ظاهرم خوشم اومده بود تا بابام بیاد دنبالم کلی با سپیده ادا مدا درآوردیم. سپیده گفت که واسه تمرین که سرمو خراب نکنه صبح سر پسرشو تراشیده بود. بیچاره پسر سپیده!!! یکم بعد عملم که مهام بلند شد رفتم پیش سپیده ولی اینبار دیگه موهامو نتراشیدم بلکه پسرونه زدم و تا حالا هم کوتاه کوتاه نگهش داشتم. خوشحالم که یه تغییر بزرگ و به عنوان یه دختر تجربه کردم شاید اگه روم می شد و موقعیتش بود موهامو می تراشیدم و کچل میکردم




تاریخ انتشار : - | نظرات ()