تبلیغات
کچل کردن - داستان ارسالی کاربر سایت غزل
نوشته شده توسط : رویا بلوری

هوا خیلی گرم شده!!

شاید تنها دلیلش همین بود. من اسمم غزله، 32 سالمه و تو یه شرکت خدماتی مدیر فروش هستم. مدت‌ها بود دوست داشتم موهامو کوتاه کنم ولی یه ترسی تو وجودم اجازه بهم نمی داد. چند بار خودمو راضی کردم حتی رو صندلی آرایشگاه هم نشستم ولی نتونستم اونقدری که میخوام موهامو کوتاه کنم. منظورم از کوتاه کردن، کم کردن قد موهام نیست. دلم می خواست موهامو تیفوسی بزنم. کوتاه کوتاه!!!! من 4 ساله ازدواج کردم و هنوز جرات بچه دار شدن و ندارم. با همسرمم خوش و خوشحالیم. یکی دو هفته پیش مهمونی بودیم. یکی از دوستای قدیمی و که چند ماهی میشد ندیده بودمش هم اونجا بود. آخرین باری که این دوستم رو دیده بودم تو یه عروسی بود. نکته جالب این بود که شینیون موهای دوستم تو اون عروسی خیلی جلب توجه کرده بود. بس که مو داشت این دختر!!!! بگذریم!! از اون دختر ناز با اون همه مو حالا فقط یه یه صورت گرد مونده بود و یکم مو که به زور از زیر دست بیرون میزد. جالب این بود که بازم به صورتش اومده بود. به نظرم ناز تر شده بود. تو راه برگشت از مهمونی با آرش ( آقای همسر)، صحبت دوست موکوتاهم شد. آرش از دهنش در رفت که موی کوتاه خیلی بهش اومده بود. یکم دلخور شدم ولی به روش نیاوردم. یکی دو روز بعد به آرش گفتم هوا گرمه منم کم طاقت!!! میخوام موهامو کوتاه کنم. لبخندی زد و چیزی نگفت. شاید فهمید بهونه میارم. دلم و به دریا زده بودم میخواستم حالا که همه چی دست به دست هم داده از این فرصت تاریخی استفاده کنم. زنگ زدم به رویا (آرایشگر گرامیم) واسه عصر پنجشنبه ازش وقت گرفتم. نزدیک به سه چهار سالی هست که همه فعالیت‌های مربوط به زیبایی خودم رو از طیق رویا جون به انجام می‌رسونم. آرایشگاه نزدیک بود و پیاده یه ربع راه بود. عجیبه ولی هرچی به آرایشگاه نزدیک میشدم ضربان قلبم رو تو دهانم حس می کردم.وقتی رسیدم کار مشتری قبلی رویا هنوز تموم نشده بود. مانتو مو در آوردم و رو به روی کولر نشستم تا یکم هوا بخورم. واقعا هوا گرم بود. منظورم اینه که گرمی هوا هم واسه تصمیمی که گرفته بودم بی تاثیر نبود. (لبخند از روی شیطنت).

رویا تو سالن آهنگ سلنا گومز گذاشته بود که آدم و شاد می کرد. سعی میکردم خودم و آروم کنم. رویا داشت صورت مشتری شو آرایش میکرد و با من و یکی و تا دیگه گپ میزد. تبلت رویا گرفته بودم تا مدل موهای کوتا شو انتخاب کنم.وای چقدر متنوع!!! استرسم بیشتر شده بود تو همین گیر و دار دیدم کار مشتری رویا تموم شد. رفتم صندلی نشستم. تبش قلبم از رو تاپم کاملا مشخص بود.خدا خدا میکردم زودتر پیش بند و برام بندازه تا تابلو نکنم که استرس دارم. حالا مگه میومد این رویا خانوم! خوش و بش و خدا حافظیش که با مشتریش تموم شد اومد سراغ من. بهش گفتم میخوام خیلی کوتاه بشه ولی تو مدلهایی که دیدم تصمیم نگرفتم.رویا اول خواست که منصرفم کنه.بهم گفت حیفه موهات نازن! یک سال بیشتر طول میکشه تا این قدری بشن دوباره. ولی خوب دیگه بحث ناموسی بود منظورم همون گرمی هوا بود ( لبخند با شیطنت). خلاصه قرار شد موهام تیفوسی بشه!! ترسم زیاد شده بود ولی بادا باد. پیشبند و که انداخت دور گردنم حس زندان داشتم که وقتی آزاد میشه یه فرد دیگست. موهامو شونه کرد و با یه کش بست.قیچی و برداشت و ازم پرسید غزل مطمینی!!؟ منم سرم و تکون دادم. قیچی باز و بسته میشد با هر بار باز و بسته شدنش یکم از موهام آزاد میشدن. گیس چیده شدم و گذاشت رو میز کنار آینه و بهم لبخند زد و گفت مبارکه. یکم آروم شده بودم.اسپری آب پاش و برداشت و موهامو خیس کرد. قیچی و شونه رو برداشت و افتاد به جوون موهام. موهای نازنینم شر و شر میریختن رو پیشبند. خیلی احساس رضایت داشتم.سرم خیلی خالی شده بود.دیدم از کشو یه ماشین درآورد و پشت موهامو باهش مرتب کرد. سشوار و برداشت و سر و صورتم و عاری از مو نمود.و به یه برس پیچ کوچیک موهامو حالت داد. باورم نمیشد اینقدر خوب شده




تاریخ انتشار : - | نظرات ()