تبلیغات
کچل کردن - داستان ارسالی کاربران سایت شماره7
نوشته شده توسط : رویا بلوری

سلام. اسمم مجيده با همسرم تو شرکتي که هردومون کار ميکرديم آشنا شدم بعد از مدتي با مادرم رفتيم خواستگاريش. تنها شرطي که گذاشت اين بود که گفت بايد هميشه موهامو اون هرجوري که خواست بزنه منم هيچ اعتراضي نکنم. تا يک ماه کاري به کارم نداشت تا اينکه يه روز بهم گفت ميخواد سرمو اصلاح کنه. اينم بگم که همسرم آرايشگري بلده و تو خونه براي بعضي از آشناها کار ميکنه. رفتيم تو اتاقو من نشستم رو صندلي و يه پيشبند بست دور گردنم بعد موزرو از کمد آوردو يه شونه هشت روش گذاشت و دور سرمو با اون ماشين کردو بعد هم قيچي برداشت و موهاي جلومم کوتاه کرد. کارشو پسنديدم و ازش تشکر کردم. يه خورده نگام کردو يه دفعه گفت:نه اصلا بهت نمياد. گفتم اين که خيلي خوبه. گفت نه دوسش ندارم. بعد بي اينکه حرفي بزنه شونه رو از سر موزر درآورد و تا من به خودم بيام از جلوي سرم يه خط سفيد با نمره صفر انداخت. داد زدم چه کار کردي؟ گفت به اين زودي شرط ازدواجمونو فراموش کردي؟ گفتم نه يادمه ولي نگفته بودي که ميخواي کچلم کني. گفت من گفتم هرجور که دلم بخواد. حالام دلم ميخواد کچلت کنم. ديگه جاي هيچ حرفي نبود. دوباره موزرو روشنش کردو شروع کرد به تراشيدن سرم. اول جلورو کامل زد ماشين هرجا که ميرفت چهاربار دوباره ميرفت تا مطمين بشه که همه جاش يه دست شده. بعد پشت کله مو تراشيد و بعد هم دوطرف سرمو. بعد يه خورده نگام کردو دست به سرم کشيد. بعد حسابي تمام سرمو کف مالي کردو با ژيلت شش تيغه کرد يعني شش بار با ژيلت تمام سرمو تراشيد. از اون موقع به بعد هر هفته سرمو شش تيغه ميکرد. به جز يه بار که سه ماه کاري به کار موهام نداشت که ماجراي اونو چند روز بعد براتون مي نويسم. بعدها فهميدم که لاله به همکاراي خانم شرکتمون گفته بود که بعد از ازدواج با مجيد هميشه سرشو ميتراشم و شما هميشه اونو کچل ميبينيد.ش




تاریخ انتشار : - | نظرات ()