تبلیغات
کچل کردن - داستان های ارسالی بیتا شماره 6
نوشته شده توسط : رویا بلوری

من از بچگی به آرایشگری علاقه داشتم همش جلوی آینه بودم یکبار جلوی سرمو با قیچی به اندازه ای کوتاه کردم که نمی دونستم چطوری از اتاقم بیرون بیام بالاخره مامانم منو دید و منو برد آرایشگاه بعد موهامو قارچی زد.دیگه به این مدل عادت کردم الان که ٢٤سالمه هنوز موهام همون شکلیه.خیلی دوست دارم موهامو پسرانه بزنم حتی چندباری به سرم زده بود که کچل کنم آخه یکبار به طور تصادفی رفتم توی سایت گوگل زدم کچل کردن چندتایی فیلم و عکس دیدم هر بار تصمیم میگرفتم که کچل کنم اما همش خودمو سرکوب میکردم.الان ١ سالی هست با فرهاد ازدواج کردم.در این ١سال رفتم کلاس آرایشگری تونستم شاگرد یکی از آرایشگاهای سطح شهر بشم.مشتریها همش شکایت منو به پروین خانم صاحب آرایشگاه میکردن.میگن موهای مارو خیلی کوتاه میکنه.تونستم دخترهای جونی که میخواستن فشن بزنن راضی کنم.دور موهاشونو با ٤ بزنه از بس موهاشو کوتاه کردم.نزدیک بود پروین اخراجم کنه.بالاخرهبعد ٣ سال کارگری برای پروین داخل خونم آرایشگاه زدم.یک شب مخ شوهرمو زدم که خودم براش موهاشو کوتاه کنم.اونم با یک مکث طولانی قبول کرد.با هم رفتیم داخل آرایشگاه خودم.فرهاد نشست روی صندلی یک پشبند نوقرمزرنگ داخل کمد داشتم.یک موزر نو آلمانی هم داشتم.پیشبند بستم دور گردنش گفتم برات خیلی کوتاه میکنم گفت متوسط بزن موهاشو کمی کوتاه کردم.موبایلش زنگ زد رئیسش بود.دست پاچه شد سرشو تکون داد.موزر روشن بود جلوی موهاش ریخت پایین.یک گوله از موهای پیشونیش ریخت روی پیشبند چه صحنه ای بود فرهادعزیزم چکار کنم گفت کچلم کن.منم از خدا خواسته با صفر بالای سرشو تراشیدم.بعد رسیدم به دوراش سرش خالی شده بود.بهش میومد.گفت من همش از کچلی ترس داشتم چه طاسی شدم دست درد نکنه گفت حالا که کچلم یک تیغ بنداز.خمیر ریش حسابی زدم و با تیغ ابرو باش تراشیدم.بعدش با یک حوله کف هاشو پاک کردم و براش لوسیون مالیدم.انصافا بهش میومد تا ١ ماه براش هر ٣ روز یکبار تیغ می انداختم.اگه به من بود تا آخرعمرش باید اینجوری میگشت.بیتا١٣٩٣





تاریخ انتشار : - | نظرات ()