تبلیغات
کچل کردن - داستان های ارسالی کاربران سایت شماره 4(بخش دوم)
نوشته شده توسط : رویا بلوری

شمسی پشیمون شده بود اما من همش دلداریش میدادم گفتم کلاه گیس خریدیم بزار سرت کسی نمیفهمه تازه کلاه گیس مده.در همین زمان برق اومد.موبایل شمسی زنگ زد مامانش تماس گرفته بود دیدم حالا که سرگرمه بهترین زمانه .اون دو زانو نسشته بود از پشت سر اومدم یک پامو گذتشتم رو پاهاش و با دست چپم شونهاشو گرفتم موزر روشن کردم خیلی سریع موزرو کردم تو موهاش اونم تا 10 دقیقه گریه میکرد بعد که آروم شد گفتم بیا باقی موهامو بزن دوباره پیشبند زرد رنگ بس دور گردنم موهامو کاملا تراشید و بعدش تیغ انداخت.بعد از اون اومدم کچلش کنم گفت من موهای پشت سرمو میذارم روی این کچلی معلوم نمیشه تا موهام بلند بشه ی مدلی بهش میدم هر کاری کرد معلوم بود وسط پیشونیش خالیه .دیدم خودش موزر روشن کرد وسط سرشو تراشید گفتم تمام هیکلت رو مو بر میداره بشیین پیشبند ببندم اونم نشست و شاهد تراشیدن تک تک موهش بود چون آینه بزرگی جلوی ما بود.خواستم تیغ بزنم براش بازم نذاشت.گفتم ماشین صفر با تیغ زیاد فرق نمیکنه قبول کرد سرشو حسابی کف مالی کردم و باژیلت چندین بار شش تیغش کردم .از اون روز تا حالا خبری ازش نیست.بیتا1393.



تاریخ انتشار : - | نظرات ()