تبلیغات
کچل کردن - داستان های ارسالی کاربران سایت شماره 4
کچل کردن
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

چند وقت پیش با یکی از کابران سایت های کچل کردن آشنا شدم. ارتباط ما به جایی رسید که شمسی رفیق صمیمی من شده بود چند بار بیرون رفتیم و2-3 ساعتی راجب کچل کردن حرف زدیم تصمیم گرفتیم که کچل کنیم.با همدیگه همش فیلمهای کچل کردنو می دیدیم و تنها گزینه ای که برامون جالب بود اینکه از وسط پیشانی کچل کنیم به گونه ای که موها از جلو صورت پایین بریزه وبعدش هم تیغ بندازیم.یک روز رفتیم بیرون پیشبند ژیلت موزر و خمیر ریش و 2تا کلاه گیس خوشگل خریدیم.روزی که باید کچل میکردیم از راه رسید طبق معمول خونه ما کسی نبود برای همین شمسی ساعت 3 بعد از ظهر امد منم از ساعت 2 داشتم زاویه دوربین موبایلمو تنظیم میکردم تا ااین لحظه های دوستداشتنی رو شکار کنم.تاس انداختیم شمسی6 آورد.من نشستم پیشبند بست دور گردنم وای من 2 سالی میشد که کچل نکرده بودم اونایی که کچل کردن میدونن چه قدر سخته تصمیم گرفتن.ازجلوی سرم شروع کرد موهام 25 سانتیمتر بود.یک دسته از موهام ازجلوی صورتم سقوط کرد.چه منظره ای بود موهای مشکی روی پیشبند زرد. در همین لحظه 1ساعت برق رفت.شمسی با خودش ماشین دستی آورده بود و بالای سرمو صافش کرده بود.گفتم حالا تو بشین پشیمون شده بود میخواست بره که نذاشتم هرطوری بود راضیش کردم حداقل با 20 سرشو بتراشه.ادامه داستان در روزهای آتی میفرستم....... bitafarshid




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
-
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی