تبلیغات
کچل کردن - داستان های ارسالی کاربران شماره3
نوشته شده توسط : رویا بلوری

من بیتا هستم.اسم دادشم بهزاده چند ماهی که به خدمت اعزام شده به موهاشون گیر میدن خوش به حالشون ای کاش به من هم گیر میدادن میگفتن سرتو با 4 بزن من از خدام بود این کار انجام بدم همون طورکه در داستانهایی که براتون تعریف کردن من از این کار خیلی خوشم میاد.یک شب دادشم 1روزمرخصی گرفته بود اومد خونه گفت بیتا این لباسمو بنداز ماشین لباشویی.گفتم باشه وقتی رفت بیرون ساکشو باز کردم دیدم یک ماشین دستی تو ساکشه.مکینه رو برداشتم.از اون وقتی که کچل کرده بودم 2.5ماهی میگذشت تازه موهام پسرونه شده بود.رفتم جلوی آینه یکم وسط سرمو زدم اما مکینه قسمت بیشتری از موهامو زد هرچی با مداد سرمو سیاه کردم بازم اون قسمت کچلی معلوم بود دیگه کاری نمیشد کرد مکینه رو برداشتم از شقیقم شروع کردم به تراشیدن.موهام لوله میشد میرخت.کلی مو جمع شده بود به پشت سرم رسیدم چون ماشین دستی بود نمیتونستم موهای پس سرمو بتراشم نمیدونستم چیکار کنم چون با صفر زده بودم گفتم بیخیالش سرمو حسابی کف مالی با ژیلت شروع کردم به تراشیدن بدجور طاس شده بودم اما کاری بود که شده بود پشیمون نبودم ولی جواب دادشمو چی بدم دادشم زنگ زد گفت امشب نمیام خونه پیش رفیقم میمونم .پدر مادرم هم ویلا شمالمون بودن.وقتی بهزاد برای لباساش اومد من یک کلاه گذاشتم سرم گفتم دارم میرم دانشگاه اونم باور کرد.وقتی از بیرون برگشتم دیدم سرم از دیشب تا حالا سبز شده دوباره سرمو کف مالی کردم و شش تیغش کردم.همش دست رو سرم میکشیدم و لذت میبردم از این سر طاسم انگار مادر زادی طاس بودم.



تاریخ انتشار : - | نظرات ()