تبلیغات
کچل کردن - داستان های ارسالی کاربران شماره2
نوشته شده توسط : رویا بلوری
داستان یک روز گرم تابستانی.چند وقتی بود به سرم زده بود موهامو بتراشم اما دلم نمیومد و همش خودمو سرکوب میکردم که من یک دخترم اگه کچل کنم اذیت میشم تا موهام در بیاد حداقل 3 ماهی میکشه. تا اینکه اوایل تیرماه 90 بود داشتم از داخل کوچه رد میشدم دیدم یک آرایشگاه داخل یک کوچه فرعی هست از پشت پرده گوش وایسادم .صدای موزر وصدای چندتا زن که میخندیدند میومد.دلمو زدم به دریا گفتم حالا که صدای موزر میاد برم توی آرایشگاه شاید کسی هم کچل کنه من بعد اون کچل کنم اما وقتی رفتم توی آرایشگاه دیدم یک خانوم که پسرشو اورده بود کچل کنه. برگشتم گفتم کاری داشتم الان یادم اومده میخوام برم. آرایشگرگفت زیاد طول نمیکشه .بشین الان دور سرشو بتراشم نوبت شماست.نشستم گفتم حالا چیکار کنم منم مثل پسره کچل کنم مسخرم میکنن.نوبتم شد گفت چه مدلی بزنم گفتم تیفوسی بزن .گفت حیفه .گفتم عیبی نداره .موهامو دم اسبی کرد.دم اسبی رو با قیچی چید و دورشم باماشین 8 تراشید.اون خانم ها همش درگوشی میگفتن ومیخندیدن.گفتم موهام بد شده میخندین گفت نه عزیزم به چیز دیگه ای میخندیم گفت چقدر بهت میاد .گفتم اصلا نخواستم با صفر صافش کن بره گفت نه پشیمون میشی چندین بار گفت اما دیدم .نمیزنه ماشینو گرفتم و جلوی سرمو تراشیدم گفتم حالا بتراشش.اونم کل سرمو تراشید.یک کلاه گیس اونجا بود ازش خریدم گذاشتم سرم .اومدم بیرون.تو اون هوای داغ زیر کلاه گیس بدجور گرم بود.دوست داشتم کلاه گیس از سرم بردارم.اما نمیشد.اما الان که 3سال ازش میگذره دوست دارم دوباره امتحانش کنم.




تاریخ انتشار : - | نظرات ()