تبلیغات
کچل کردن - داستان ارسالی کاربران شماره1
نوشته شده توسط : رویا بلوری

این داستان من برمیگرده به دورانی که من موهام تا کمرم بود خیلی با خودم کلنجار میرفتم کچل کنم اما با این موی بلندی که من داشتم تغییر ناگهانی تو چهره ام خیلی سخت بود.یادمه دادشم هر وقت مدرسه به موهاش گیر میداد.مادرم به مدرسه میرفت تا از ناظم اجازه بگیره که الان نزدیک عیده بیخیال کچل کردن بهرام بشید.مادرم از کچل کردن خیلی بدش می امد.همش فکر میکردم اگه کچل کنم جواب مامانمو چی بدم.بالاخره دادش بزرگترم بهزاد میخواست بره سربازی.گفتم خوبه خودم کچلش کنم

بقیه داستان در ادامه مطلب

EXrozblog.comEX

.اما اون اصلا خبر نداشت.فرداش رفتم فردوسی یک موزر و یک پیشبند خریدم.یک کیف مدرسه هم خریدم موزر گذاشتم توش بعد که رفتم خونه گفتم:این کیف دوستمه پیش من جا مونده.دادشم میخواست بره سلمونی محلمون کچل کنه.بهش گفتم نمیخواد بری گفتم توی کیف دوستم یک موزرهست که برای دادشش خریده که مدرسه میره کچلش کنند.گفتم بیا من برات میزنم اونم بدش نیومد گفت بریم رفتیم.وسط حیاط صندلی گذاشتیم بعدش پیشبند زرد رنگو بستم دور گردنش.موزر زدم به برق.گفت شونه نمره4 روش بذار.گفتم نه با صفر باید بزنی چون شونه داخل جعبه اش نیست عصبانی شد.میخواست بلند بشه بره که در همون زمان موزر روشن کردم گذاشتم وسط سرش.اونم چون در حال بلند شدن بود کاری نتونست بکنه .یک خیابون سفید افتاد وسط سرش .داد میزد گفتم باشه خودم هم کچل میکنم تا داد نزنی موزرو گذاشتم وسط پیشونیم اندازه یک مربع زده بود که ماشین از دستم گرفتو یک چک زد زیرگوشم.کمی فکر کرد دید کاری نمیشه بکنه گفت حالا موهای منو بزن تا ببینم چکار کنم منم شروع کردم به تراشیدن بقیه موهاش.به آرزوم رسیده بودم باور نمیشد هم خودم باید کچل کنم.هم دارم دادشموکچل میکنم.سرش با صفر چندبار صاف کردم گفت ریشم با کله کچلم نمیاد.برام میتراشی. ژیلت آورم و ریشاشو زدم اما از خط ریشش رفتم توی سرش گفت چیکار میشه کرد سرمو کف مالی کن با تیغ بزن.سرشو کاملا تراشیدم صاف صاف شده بود.آفتاب رو سرش افتاده بود سرش میدرخشید والی خدای من نوبت منه .....ادامه داره....




تاریخ انتشار : - | نظرات ()