تبلیغات
کچل کردن - داستان ارسالی علی
نوشته شده توسط : رویا بلوری
تابستون بود اوایل شهریور ماه موهام حسابی بلند شده بود از تو کوچه داشتم با دوستم بازی میکردم خواهرم از بیرون تازه رسید در کوچه منو دید گفت علی زود بیا تو کارت دارم ، منم گفتم حالا کار دارم بعد میام بعد از یه نیم ساعتی رفتم تو خونه خواهرم گفت چرا گفتم بیا تو نیومدی؟ گفتم کار داشتم با دوستم بعد رفتم پیش بابام نشستم پای تلوزیون خواهرم خیلی از دستم کفری شده بود یه دفعه به بابام گفت بابا این علی و خیلی لوس کردی جواب حاضر شده بابام هم طرف منو گرفت خلاصه صبح روز بعد از خواب بیدار شدم دیدم فقط خواهرم خونست صبحانه بهم داد خوردم بعد رفتم پای تلوزیون دیدم خواهرم داره از تو حیاط صدام میکنه رفتم تو حیاط دیدم صندلی و گذاشته و چادرشم روشه گفت لباستو در بیار بیا گفتم واسه چی گفت میخوام موهاتو کوتاه کنم خیلی بلند شده گفتم نه نمیخواد بابا گفته همین جوری خوبه گفت من بهت میگم بیا خلاصه به زور اومد کشوندم بردم رو صندلی لباسمو در آورد چادرشو انداخت دورم از پشت با سنجاق بسط چادرش از این ساتن های لیز بود رو بدم سر میخورد خلاصه گفتم سمانه تو رو خدا خیلی کوتاه نکن فقط دورشو بزن سمانه هم هی زیر لب میگفت پر رو شدی واسه من دیگه جوابمو نمدیدی شدی منیژک بابا حالا درستت میکنم یهو دیدم ماشین دستی که همیشه کچلم میکرد دستشه گفتم سمانه هرچی تو بگی غلط کردم دیگه تکرار نمیشه تو رو خدا کچلم نکنیا تو کوچه مسخرم میکنن سمانه گفت اگه زیادی حرف بزنی ابروهاتم میزنم که دیگه اصلا نتونی بری بیرون خلاصه از ته ته کچلم کرد موهام دسته دسته میریخت رو چادر و لیز میخورد میریخت پایین و اون با بی رحمی تمام به کارش ادامه میداد تا کامل کچلم کرد مو های خودش بلند بلند بود وقتی داشت موهامو میتراشید موهاش میخورد تو صورتم این برام زجر آور بود،بعد که کارش تمام شد با مکینه خط گرفت برام و چادرشو باز کرد همه موهام از روی چادرش ریخت پایین و دستی رو سرم کشید و گفت این بار کچلت کردم تا ادب شی و جواب حاضری کنی، بعد فرستادم حموم ، یه چند روزی باهاش قهر بودم تا اینکه یه روز اومد تو اتاقم و گفت کچلت میکنم چون بامزه میشی و بوسم کرد منم باهاش آشتی کردم،ولی چندین بار دیگه هم کچلم کرد،الان سر خونه زندگیشه ، هرچی الان میگم بیاد اون روزا یه بار کچلم کن میگه نه الان زشت میشی کچلی فقط واسه بچه تا دبیرستانه،


تاریخ انتشار : سه شنبه 30 آبان 1396 | نظرات ()