تبلیغات
کچل کردن - داستان از کانال تلگرام headshave@
نوشته شده توسط : رویا بلوری
اوایل ازدواجمون بود که از شهرستان به تهران اومده بودیم اون موقع مثل الان نبود که موی دخترا وزنا اینجوری بیرون باشه شوهرم همش به من میگفت تنها بیرون نرم موهامو کسی نبینه وازاین حرفا ولی من شلخته بودم وخیلی موهامو جمع وجور نمیکردم واز روسری بیرون میومد یه روز شوهرم گفت اگه یه بار دیگه موهات بیفته بیرون از ته قیچیش میکنم ولی من این حرف شوهرمو جدی نگرفتم تا اینکه یه روز که از سر کا اومد دم درمون با همسایه ها منو دید که موهام از روسریم بیرونه با هم رفتیم تو وقتی رسیدیم تو اتاق دیدم شوهرم قیچی را برداشت و تا خواستم چیزی بگنجانی سرمو قیچی کرد وگفت بهت گفته بودم موهات نباید بیاد بیرون ومن گریه میکردم گفت همین الان برو بده موهاتو درست کنن تواینه نگاه کردم دیدم جلوی موهام از ته خالی شده گفتم من روم نمیشه برم آرایشگاه شوهرم گفت پس خودم برات میزنم برو یه  شونه بیار رفتم آوردم با ناراحتی دادم دستش یه چهارپایه از تو حموم آورد گذاشت وسط آشپزخونه نشتم چادرم رو بست دور گردنم شونه رو گذاشت لای موهام یه تیکه رو برداشت و قیچی زد دلم ریخت چشمام رو بستم که نبینم ولی اون بی خیال همینطور دسته دسته موهام رو قیچی می کرد و مینداخت جلوی پاهام اومد کنار موهام رو گرفت و هر دو طرف با قیچی از ته زد بعد گفت هیمنجا وایسا الان میام رفت از تو کمد موزر رو آورد شونه اش رو از روش برداشت از جلوی سرم شروع کرد به تراشیدن یه خط سفید وسط سرم کشید بعد موهام رو لای شونه می ذاشت زیرش ماشین می کشید آخر سرم یه دور کامل ماشین زد تا سرم کامل صاف بشه گفت دفعه دیگه تکرار بشه وضع همینه چند بار دیگه هم همین کار رو کرد منم از این به بعد روسریم رو سفت می بستم


تاریخ انتشار : جمعه 29 دی 1396 | نظرات ()