تبلیغات
کچل کردن - گیسوانی که با قیچی قاطی شد
نوشته شده توسط : رویا بلوری
گویند در گذشته ای نه چندان دور دختری زیبا در کنار خانواده اش زندگی می کند او بسیار زیبا و خوش سیما بود و گیسوان بلند و زیبایی داشت  طوری که خانواده اش به او اجازه تحصیل و امور خارج از خانه را نداده بودند دخترک که سخت کنجکاو بود تا مثل پسرها آزادانه بیرون برود و به گشت و گذار بپردازد بر آن شد تا بدون اجازه از خانه بیرون رود چون از خانه برون رفت به بازار رفت و گشتی زد چیز های تازه می دید و با مردمان جدید آشنا میشد چون به خانه بازگشت پدرش او را سخت تنبیه کرد و بر آن شد تا کاری کند که دیگر چنین نشود پس او را به حیاط برد چهار پایه ای در میان نهاد او را نشاند ملحفه ای سفید دور گردنش بست دخترک سخت رنجید و به گریه افتاد پدر از میان طاقچه قیچی برداشت و دستی به گیسوان دختر کشید چندی ار آنان را در دست گرفت و قیچی کرد موهای سیاه و زیبای دخترک روی ملحفه و دامنش می ریخت و دخترک زاری کنان نظاره گر بود پدر موهای دخترک را دست می گرفت و کوتاه می کرد آنقدر قیچی با موهای دختر قاطی شد تا چیزی از آن باقی نگذاشت سپس پدر ملحفه از دور گردنش باز نمود و دخترک با چشم گریان به اتاقش رفت پدر که دریافته بود دخترک سرکش باید هراز چند گاهی رام شود ماهی یا سالی قیچی بدست ملحفه دور گردن قاطی شدن قیچی با گیسوان دختر و موهای دخترش هیچوقت بلند نشد . 


تاریخ انتشار : دوشنبه 13 فروردین 1397 | نظرات ()